HiT

The edge of Darkness

دوستان دشمن<۲>
نویسنده : Kasra - ساعت ٤:۳٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ آبان ۱۳۸٢
 

تا اونجايی رفتيم که من دشمن ترين٫به بهترين دوست تبديل شد و آقای وزير آدم خيلی معروف و مهمی شد.البته ميدونين اين وزير ما هيچ وقت نميتونه جای شاه رو بگيره.
خلاصه من به کار خودم ادامه دادم.نسبتا موفق بودم.تو اين کش مکش ها همکاری مهم و صميمی و بسيار جالب و البته مهم و جدی رو با اينجا شروع کردم که چه قدر مفيده.به حتم بهتون ميگم که هيچ کاری برام شيرين تر از کار در اينجا نيست.
حالا هم که من هرروز دارم موفق تر ميشم و به خيلی ها ضدحال زدم و ميزنم٫دوستان دشمن از يه در ديگه وارد شدن و مثلاْ دارن منو تهديد ميکنن و چه بزرگ اشتباهی ميکنن.
داستان ما ادامه داره.حد اقل تا عيد.من دارم کارای سنگينی رو انجام ميدم.نميدونم از عهدشون بر ميام يا نه.اما سعی ميکنم.دارم تو وبسايتهای مختلفی همکاری ميکنم و خيلی هم خوشحالم.
اما فقط يه توصيه دارم برای کسايی که دوستانی دارن که تا حالا نديدنشون و شديداْ احساس ميکنن اون بهترين دوستشونه:
به هيچ چيز جز خودتون دل نبندين!

نکته جالب:
من دوستان زيادی دارم٫مثل: اين¤اين¤اين¤اين¤اين و ....(وبلاگهای زيادی هم هستن!شرمنه که اسم نبردم)
اما باز هم احساس ميکنم جای چند نفر خاليه......يا خودشون ميان!يا من ميرم.

**بخش اول همين موضوع


 
 
دوستان دشمن<۱>
نویسنده : Kasra - ساعت ۸:٥٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۸ آبان ۱۳۸٢
 

دوستان دشمن کارشونو کردن! ادعای دوستيشون تا آسمون پر ميکشيد!بعضی هاشون هنوزم همينو ميگن!يعنی اينجوری نشون ميدن!
اصل ماجرا از ۱۰ ماه پيش شروع شد!يعنی اون موقع که من تو اوج کارم بودم و يه چيزی رو پيدا کردم که يه شروع بود.اينو پيدا کردم!
جداْ که کشف جالبی بود!دوستام زياد شدن!دشمنها هم همين طور!
هر روز يه چيزه جديد! هرروز يه حرف تازه!همه ميگفتن: دمت گرم.خيلی باحالی...!
خلاصه که کلی هندونه گذاشتن زير بغلم!و همين کار دستم داد!
تا اونجايی رفتيم که من و کارام معروف شد!و البته و صد البته دشمن ها هم زياد شدن!
خلاصه که چی بگم.عيد بود و از اونجايی که هنوز لباس مشکی تنم بود تهران موندم و بالاخره پنجم عيد به سمت شمال حرکت کرديم!
روز يازدهم که برگشتم همه چيز داشت عوض ميشد!دوروز همين وضع بود که دوستان دشمن دست به کار شدن و حمله کردن و منو زدن کنار ٫ تا جايی که قضيه ۱۸۰ درجه تفاوت کرد.خلاصه کسری موندو حوضش!
و بعد هم يه خورده رفتم کنار! اما هميشه سعی کردم کارمو به بهترين نحو انجام بدم.
تو اين دوستان دشمن يکی بود و هست که اسمش ... هست!من فهميدم که آدم خوبيه و از همه مهمتر اينکه هم سن و ساله منه!
بهتر حرف همو ميفهميديم و خيلی جاها به من کمک کرد و اين ماجرا ادامه داشت تا شهريور امسال.
يه خبرايی بود.من و ... يه بوهايی به دماغمون خورد!سعی کرديم که صداشو در نياريم.اما نميشد!بايد چی کار ميکرديم؟تنها راه اين بود که ما بين شاه و وزير يکی رو انتخاب کنيم!و از اونجايی که اين آقای وزير که از همين دوستان دشمن هستند به ما خيلی لطف داشتن و رفاقت بيشتر بود ٫‌ما به سمت وزير رفتيم.اما وزير با ما بد کرد.شايد اون هم يه جورايی درگير بود و شايد هم قصد داشت بعداْ به ما يه چيزی بگه که به دلايلی آقای ... مجبور شد برای حدود ۱سال بره!شايد هم خودش خواست!
خلاصه که بين من و وزير يه چيزايی داشت ميشد که دشمنی بيشتر از دوستی شد.
سرتونو درد نيارم و خلاصشو بگم که ميونه ما شکر آب شد و يواش يواش به خط و نشون کشيدن تبديل شد و ای کاش که به اينجا نميرسيد.
و همين امر موجب شد که من برم سمت کسی که قبلاْ احساس ميکردم يه جورايی دشمنه تا دوست!
و حالا هم با اون دشمن کلی دوست شدم.اون ايران نيست! از من بزرگتره!اما دوستيش خوبه!هميشه حرف ميزنيمو ميخنديم به کارامون!
آقای وزير حالا آدم مهمی شده.ديگه کمتر کسی رو تحويل ميگيره.اما اين رو بگم که حالا که رفته تو دوستان دشمن احساس ميکنم آدم بدی نيست و اتفاقاْ آدم خوبيه.ولی تقريباْ همه چی تموم شده.

زياد نوشتم ! بقيش برای فردا!


 
 
آخر خط زندگی
نویسنده : Kasra - ساعت ٤:٥٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۱ آبان ۱۳۸٢
 

آخر خط زندگی يعنی زمانی که آدم بيکار بشه.
آخر خط زندگی يعنی زمانی که آدم همه چيز داشته باشه.
آخر خط زندگی يعنی جايی که آدم هر کس رو که دوست داره کنارش باشه.
آخر خط زندگی يعنی آدم دنبال هيچ چيز نباشه.
آخر خط زندگی يعنی زمانی که ازرائيل دمه در باشه و در حال صدا کردن آدم باشه!
آخر خط زندگی يعنی:

بيخياله همه چی!

مطلب فردا: "دوستان دشمن!"

حاشيه:مطلب فردا رو حتماْ بخونين.چون واقعاْ جالبه!


 
 
آدم خوب!
نویسنده : Kasra - ساعت ٦:٥۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ آبان ۱۳۸٢
 

من آدم خوبيم.من آدم با ادبيم.من خرابکاری تو مرامم نيست.من هرکاری از دستم بر بياد برای دوستم ميکنم(البته اگه دوست باشه).
اما وای به حال کسی که از دوستی بخواد سوء استفاده بکنه.اونوقت هر کاری از دستم بر بياد ميکنم تا نفسشو بگيرم!

راستی من يادم رفت که نام شاعر اون شعر قبلی رو بگم.اون شعر رو خانم نيلوفر لاری پور سرودن.

اين لينک هم که ميذارم فقط افراد بالای ۱۸ سال ببينن.       "لينك"
اون آهنگ گروه پارت : با نام نازنين(كيفيتش بالاست٬اما كوتاه)

از اين به بعد قصد دارم عنوان مطلب بعدی رو در پايان هر يادداشت بنويسم. برای شروع:
مطلب فردا: "آخر خط زندگي".

حاشيه:ميخواستم برای امروز چند تا عكس از پارتی هالووين در تورنتو براتون بذارم٬اما چون زيادی بالای ۱۸ سال بود فعلاَ نميذارم.


 
 
وقت رفتنه...!
نویسنده : Kasra - ساعت ٥:۱٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٩ آبان ۱۳۸٢
 

نــکــنــه يـادت بــره مـال کـدوم قــبــيــلــه ای
                                           تـو هـنـوزم راه جـاده هـای صـبـحـو ميدونی
لـحـظـه ی آبـی دريـا تـو صـدات جـون ميگيره
                                          وقتی که شعر سفر رو واسه بارون ميخونی!

ميدونم که هردومون خسته از اين فاصله ايم
                                          ولـی از يـادت نـبـر مــالـه کـدوم قـبـيـلـه ای!

قــيــد مــونــدنــو بــزن!وقـت عـبـور و رفـتـنـه!
                                          جـاده هـا مـالـه تـو!صـبـح سـفـر مـالـه مـنه!


 
 
It's True
نویسنده : Kasra - ساعت ٢:۳۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ آبان ۱۳۸٢
 

از اين آهنگ خوشم اومد!
با اين گروههای پاپ که داخل ايران کار ميکنن ميونه ندارم!
از سايت اميد برداشتم!(زياد سنگين نيست)!
شرمنده که امروز عکس نذاشتم!چون برنامه ftp ندارم تو ۹۸!

راستی يکی از مشخصات بلاگ خوب و موفق اينه که ساده باشه و صفحش اصلاْ سنگين نباشه!
هميشه چيزای جديد داشته باشه!

برای فردا يه شعر ميخوام بنويسم!شايد هم امروز نوشتم!منتظرش باشيد!

تا حالا دعوای بين ۲تا ۲ختر رو ديدين؟اونم برای يه پسر!(  )!
حيف که دوربين نداشتم!وگرنه عکس ميگرفتم تا ببينين چی ميگم!
    


 
 
اديتور
نویسنده : Kasra - ساعت ۳:٢٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٧ آبان ۱۳۸٢
 

من امروز شديداْ ناراحتم! از دست خانم ايکس!ميدونم که اينجا رو هم نميبينه!

آخه شما بگين ! تکست گذاشتن روی يه عکس رو کی ميگه edit ؟
حالا اگه واقعاْ هم edit کرده بود ٬ نبايد به همه ميگفت که من اينو edit کردم!

راستی از لطف همه دوستان ممنون.در مورد بلاگ موفق بايد بگم که بزودی
در موردش مينويسم!شايد هم به يه کتاب تبديل کردم!
منتظر باشيد!

راستی دوتا سايت جالب! اين يک   اين دو ! جفتش مال دوتا بازيگره که من با ديدنش شاخ در آوردم!

اينم من دستکاری کردم.


 
 
ديروز٬امروز٬فردا!
نویسنده : Kasra - ساعت ۱:٢٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٦ آبان ۱۳۸٢
 

اينجا فرداست!
اينجا از هميشه صحبت ميشه!از ديروز ٬‌امروز و البته و صد البته ¤فردا¤

از خاطرات من!از اتفاقات روز مره!تکنولوژی و بزودی از چيزهايی که تو خيابونو کوچه
و بازار ميبينم!

خلاصه اينکه دوست دارم اين بلاگم موفق تر از اون يکی باشه! يعنی مطمئنم کـه
اينجوری ميشه!بالاخرا بعد از ۱ سال و نيم وبلاگ نويسی ميدونم چه بلاگی موفق
ميشه!چه بلاگی نميشه!

خلاصه اينکه:

اينجا فرداست...!

here is tomorrow


 
 
اينجا فرداست!
نویسنده : Kasra - ساعت ۱:٤۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ آبان ۱۳۸٢
 

زمان٬زمان ديگريست.
                            مکان٬مکان ديگريست.
                                                         اينجا کجاست؟

اينجا فرداست...!

here is tomorrow