HiT

The edge of Darkness

...live in...
نویسنده : Kasra - ساعت ٦:٤۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳٠ آذر ۱۳۸٢
 

موفقيت٬

مانند توپيست(البته از نوع فوتبال!)٬

                                                  که وقتی به آن ميرسيم٬

                                                    آن را شوت ميکنيم!!!


 
 
...I could...
نویسنده : Kasra - ساعت ٧:٠۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٧ آذر ۱۳۸٢
 

احتمالاْ مطلب دوستان دشمن رو خوندين.در اون اکیپ دو سه نفر بودن و هستن که نه دوستن ٬‌ نه دشمن!
يه جورايی برادرانه باهم بوديم و هستيم!
يکی از اون چند نفر آقا پويا هستن که بعد از مدتها
هرچی در دل داشته رو بيان کرده.

خوب٫شايد شما که ايشون رو نميشناسين متوجه نشين که حرف دلش چيه٬اما به نظر من با اصل مطلب آشنا ميشين!اما کسی که پويا رو ميشناسه به راحتی متوجه ميشه که داستان چيه.
من بدون دليل به هيچ مطلبی لينک نميدم و اگر هم بدم بايد ارزش داشته باشه.مطمئن باشيد که لينک نوشته پويا جزو يکی از مهمترين کارهايی هست که من تا به امروز انجام دادم.

*********

احتمالاْ يه کم طول کشيد تا اين بلاگ لود بشه٬فقط به خاطر اين فايل فلش هست!همين!


 
 
...some moments...
نویسنده : Kasra - ساعت ٤:٥٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ آذر ۱۳۸٢
 

همشهری.....

                    انگار که با ما قهری!

tehran-ir


 
 
...there are
نویسنده : Kasra - ساعت ٩:۳۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۳ آذر ۱۳۸٢
 

من هنوز هم نسبت به دوستام يه احساساتی دارم....
فکر ميکنم اون چند نفری که اضافه شدن خيلی آدمای خوبين.(چند نفری هم برگشتن)
يه چند نفری هم از دوستای قديمی يه کارايی ميکنن که با اعصاب من بازی ميشه....

به نظرتون چه کنم؟؟؟؟ دعوا؟ رفاقت؟ رقابت؟ يا از راههای نامردی به حسابشون برسم؟

پيشنهاداتتون ممکنه سازنده باشه ها.......


 
 
عکس!
نویسنده : Kasra - ساعت ۳:٥٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۱ آذر ۱۳۸٢
 

<<<پارک جمشيديه-تهران-۲۰آذر ۱۳۸۲>>>

۱٬۲٬۳٬۴٬۵٬۶٬۷٬۸
۹٬۱۰٬۱۱٬۱۲٬۱۳٬۱۴٬۱۵٬۱۶٬۱۷٬۱۸


 
 
لطفاْ لبخند.....
نویسنده : Kasra - ساعت ٦:۳٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ آذر ۱۳۸٢
 

چيزی نمونده بود که با قديمی ترين دوست اينترنتی برای هميشه قهر کنم.!!!!
الآن چيزی در حدود ۱سال و نيمه با هم دوستيم.اما يه موقع هايی بازی در مياره.
البته خوب بهش حق ميدم.تو اين ۱سال و نيم نامرد زياد ديده....
اون کسی نيست جز اولين بلاگ من!!!!

هنر عکاسی شديدن جذابه.!البته آدمهای زيادی در اون مهارت دارن!بعضی ها هم به واسطه ی هنر ديجيتال به اون زيبای هديه ميکنن.اما من در هيچ کدوم مهارت ندارم.يه کم بلدم يا بهتره بگم بلد نيستم.
اما همون طور که ميدونين عکاسی يعنی شکار لحظه ها........
مثلاْ چند روز پيش رسيديم به اين خانم و من از تو ماشين گفتم خانم يه لبخند....
البته تا ايشون دهان مبارک رو باز کنن و کلمات تشکر آميز رو تلاوت کنن ما از ايشون فاصله گرفتيم./اما عکس رو بدون لبخند گرفتم!!!().


من عکاس نيستم.فقط يه آدم بيکارم که داره هنر عکاسی رو بد نام ميکنه....


 
 
!!!!
نویسنده : Kasra - ساعت ٤:۳۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٧ آذر ۱۳۸٢
 

هيچ چيز جز زندگی....
هيچ چيز جز احساس خوب داشتن....
هيچ چيز جز دوست خوب داشتن(که البته من کم دارم)....

نميتونه به يک انسان کمک کنه!

پس چقدر خوبه که :

زندگی کنيم.....
احساس خوب داشته باشيم....
برای هم ديگه دوست خوب باشيم و پشت پا و نارو به هم نزنيم.


اين عکس ساعت ۱ شب از خونه ما!اصلاْ نور نبود...اما برف رو ميبينيد در دامنه کوه!؟


 
 
رو کم کنی!
نویسنده : Kasra - ساعت ٦:٠٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٥ آذر ۱۳۸٢
 

وزارت محترم.....
من اهل دعوا نيستم.اصلاْ خودت هم ميدونی!
اما من نيمخواستم که دعوا رو شروع کنم آقای وزير:
کار داره به روکم کنی ميکشه......
مواظب باش

 

******

اين بلاگ يک ماهه شد!!!!


 
 
پاييز خوب شده!
نویسنده : Kasra - ساعت ٦:٥٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۸٢
 

چيزه ها.من اين پاييز رو جديداْ خيلی دوس دارم!يه جورايی خوب شده!خلاصه اينکه امروز که داشتيم با رضا ميدومديم خونه کلی خنديديم.از اين تریپا که يه دختر و يه پسر دست هم و ميگيرن و نيششون رو اينجوری  باز ميکنن زياد ديدم!وقتی به يکيشون رسيديم داد زدم :‌ سفت بگير در نره!
پسره گفت چه بی ادب!


 
 
عقاب در پايگاه بسيج!
نویسنده : Kasra - ساعت ٧:٠٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٠ آذر ۱۳۸٢
 

خودروی پرشيا به پلاک  xx س xxxx تهران ۱۴ بزن کنار!

-خسته نباشيد....
--لطفاْ کارت ماشين.گواهينامه!
-والا.....اجازه بدين ببينم همراهم هست.....؟
-شرمنده.همرام نيست!
--کارت شناسايی هم نداری؟
-والا اصلاْ کيف پول همرام نيست!
--چند سالته؟
-والا ۱۸ سال!
--گواهينامه هم داری؟
-بله برادر!
--بگو ببينم اگه چراغ زرد باشه برای کسی که وسط چهار راه هست ٬‌ بايد چی کار کنه؟
-خوب اينکه معلومه......بايد همونجا ترمز کنه تا چراغ سبز بشه(با خنده ای که انگار آخر رانندگيه!)
--که اينطور!؟
--از ماشين پياده شين.
--سيد اينا رو ببر پايگاه ! يکی هم ماشين اينا رو بگرده!
--ننه بابا هم داری!؟
-بله (زير لب گفت :‌ هی عوضی٬‌درست صحبت کن)
--موبايل هم داری؟(زير لب گفت عوضي)
--زنگ بزن ننه بابات بيان!

*****************

روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خاست            وندر طلب طعمه پر و بال بياراسـت
بر راستی بـال نـظـر کـرد و چـنـين گـفـت            امروز همه روی جهان زير پر ماست
        ...
        ...

گــفــتــا زکــه نــالــيـــم           که از ماست که بر ماست!


 
 
وب!‌شکلات!
نویسنده : Kasra - ساعت ۳:٥۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۸ آذر ۱۳۸٢
 

رفتيم نمايشگاه!!!
آقايون دوستان رويت نشدن!!!‌در نتيجه دست خالی برگشتم!
اما خوب!‌ يه سری عکس گرفتم که اينجا هست!‌برين ببينين!
البته ۲تا نمايشگاه بود.يکی وب و يکی شيرينی و شکلات.
که البته دومی به مراتب زيبا تر و شلوغ تر بود!!
 و يه سری شکلات هم بود که من خيلی دلم ميخواست بخورمشون!اما وقتی رفتم جلوتر ديدم شکلات نيستن و ظاهراْ‌ دختر بودن و در اين صورت اگه من ميخوردمشون ميرفتم بازداشتگاه!!!!

خلاصه خنده دار بود.البته دوستان يعنی اين و اين ميخوان يه بار ديگه برن که من بايد هماهنگ کنم برم و دوستان رو ببينم!


 
 
خنده!
نویسنده : Kasra - ساعت ٩:۱۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٦ آذر ۱۳۸٢
 

آقا ما امروز رفتيم جمهوری!
از وقتی که رفتم تا زمانی که برگشتم فقط خنديدم.يعنی اصولاْ همه چيز متفاوت بود.
حالا هم فقط دارم به خنده های خودم ميخندم!
شديداْ برام جالب بود.اين جنب و جوش......حسابی به آدم حال ميده!مخصواْ تو اين سرما!
رفت و برگشت حدوده  ۵ ساعت طول کشيد.
بعد هم حونه‌ و در مدت زمان سه سوت(جديد ترين واحد زمان) مسنجر رو باز کردم و شروع به صحبت با ايشون شدم.
و کلی حرف و صحبت و آخرش هم به dc ختم شد!
همين!!!!!!!!!


اولين اثر هنری من که ظاهراْ بيشتر عکاس ها با ديدن اين عکس تصميم گرفتن عکاسی رو برا هميشه کنار بذارن!


 
 
ابطحی.....آمريکای جهانخوار!
نویسنده : Kasra - ساعت ٧:٢۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٤ آذر ۱۳۸٢
 

چرا يه بلاگ نويس دوس داره هر چی ميخواد بنويسه؟
اما چرا هيچ وقت اين کارو نميکنه!؟
دليلش چيه!؟‌اصلاْ هدفش از بلاگ نويسی چيه!

تاحالا شنيدين يه مقام دولتی وبسايت شخصی داشته باشه؟اونم تازه يه نفر معمم!
اين آقای محمد علی ابطحی ٬‌ که معاون رئيس جمهور منتخب مملکت هستن اقدام
به راه اندازی وبسايت و وبلاگ شخصی کردن که من وقتی اين بلاگ رو ميخوندم کيف
ميکردم!چون جداْ آدم جالبيه!بينظيره!
ضمناْ اين آقا بدونه هيچ قيد و بندی به نوشتن میپردازه!

حالا از اين سايت ها زياده!از اين اخبار هم زياده! تازه من شنيدم آقای خاتمی اعلام
کردن قصد دارن يه قراره چت در يکی از وبسايت ها بذارن!

حالا يکی به اين آمريکای جهانخوار بفهمونه که ايرانيها آدمای متمدن و کاملا آخر حقوق بشر رعايت کن هستن!


 
 
کمک!
نویسنده : Kasra - ساعت ٥:٢٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢ آذر ۱۳۸٢
 

بعد از اون دوتا يادداشت قبلی خودم حسابی متحول شدم.دوستان رو نميدونم!
حسابی تو فکر رفتم!
حق با منه!؟

هيچ حرفی برای گفتن ندارم چون احساس بدی دارم....کمک ميخوام!