HiT

The edge of Darkness

 
نویسنده : Kasra - ساعت ٦:٤٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ دی ۱۳۸۳
 

تو کی هستی که دلم برای تو پر میزنه
به هوای دیدنت به هر خونه سر میزنه
تو نباشی دل من فصل زمستونو میخواد
چشمای خسته ی من نم نم بارونو میخواد
دل من تو رو میخواد دل من تورو میخواد
دل من تو رو میخواد دل من تو رو میخواد
تو چراغ روشنی در دل شبهای من
تو امید موندنی واسه ی فردای من
تو مث قبله ی عشقی تو برام کعبه ی حاجت
از تو گفتن با تو بودن برای من شده عادت
تو بیا ای همیشه عاشق دلمو زیر پات بذارم
به خدا عمر و زندگیمو من برای توهدیه دارم
بیا بی تو پریشونم شب و روزو نمیدونم
همیشه شعر دلتنگی از فراق تو میخونم

*کاور آلبومش تو ماشينه٬اسم شاعرشم يادم نيست!


 
 
Lifelike
نویسنده : Kasra - ساعت ٦:۱٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٥ دی ۱۳۸۳
 

گاهی وقتا اينقدر از خودت خوشت مياد و احساسات خوب بهت دست ميده که دوست داری هرطور شده يه آينه يا چيزی پيدا کنی که بتونی خودتو ببينی و از ديدن خودت لذت ببری.ولی هرچی ميگردی هيچی پيدا نميشه.کار به جايی ميرسه که به آب گل آلود هم راضی ميشی و فقط دوست داری چهره خودتو-که حس ميکنی خيلی خوب شده-ببينی٬حتی تو آب گل آلود.ولی هيچ چيز وجود نداره.
وقتی ميبينی مردم دارن يه جورِ ديگه نگاهت ميکنن احساس غرور ميکنی٬ولی بيشتر ناراحت ميشی که نميتونی خودتو ببينی.

گاهی وقتا هم اينقدر از خودت بيزار ميشی و بدت مياد و احساسات بد بهت دست ميده که اصلاْ دوست نداری خودتو ببينی.اما هر طرف که ميری يه آينه ی شفاف و بزرگ هست که خودتو توش ميبينی.بعد نتيجش اين ميشه که هر لحظه بيشتر از خودت بيزار ميشی و دوست داری هرطور شده از خودت فرار کنی...

چرا اينطوريه؟


 
 
آخه چراا؟ ۰۰۰۰۰
نویسنده : Kasra - ساعت ٧:٥٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳ دی ۱۳۸۳
 

رنگ محبوب:  قرمز تيره
عاشق اسرار حیات و جهان -خشن -پدری فداكار -فرمانده و سیاستمدار -مقاوم و پر تحمل -فنا ناپذیر -عده كمی را وارد زندگی خود می كند و ...

خدای عزيزم٬

شما يادتون هست من کی پا به اين جهان گذاشتم؟امروز هرچی فکر کردم جز ۲تا تاريخ چيزی يادم نيامد.اما مطمئنم که شما دقيقاْ به خاطر داريد.البته ظاهراْ پاييز بوده! آبان ماه!!!

راستش رو بخواهيد من زياد به طالع بينی و از اين جور حرفها اعتقاد نداشته٬ندارم و نخواهم داشت.
اما حدوداْ ۲ماه پيش بود که از روی بيکاری شروع کردم يک کتاب طالع بينی را ورق زدن.از فروردين شروع کردم و ارديبهشت و ... تا اسفند.همينطور که به صورت اجمالی خصوصيات متولدين اين ماهها را ميخواندم٬نا خداگاه اطرافيانم در نظرم می آمدند که هريک متولد يکی از اين ماهها بودند.

در خواندن خصوصيات متولدين آبان(مثل خودم) و ۱ ماه ديگر بيشتر تأمل کردم.
آبان افتضاح بود.يعنی حقيقتش اين است که من شوکه شدم.
آخر چرااااااا؟

از آن روز به بعد هرکسی ميپرسيد متولد چه ماهی هستی٬با اکراه ميگفتم آبان.

و اتفاقاْ رفتار بعضی از آنها-مخصوصاْ جنس مخالف-برايم سنگين بود.جالب است بدانيد(که حتماْ ميدانيد)به رفتار دوستان قديميم هم دقت کردم و متوجه شدم تک تکِ آنها با در نظر گرفتم يکی از اين خصايص با من رفتار ميکنند.

هيچ کس به خصايص ديگر متولدين آبان(مثل من) توجه ندارد و فقط به آن يکی ميپردازد!

مثلاْ در مورد مرد آبان ميخوانيد:
"تیز هوش ، با اراده ، خواستار هدفهای بزرگ ، پدری دلسوز و مهربان، مواظب باشید كه هرگز به مرد متولد این ماه دروغ نگوئید و احساسات او را جریحه دار نكنید و یا بر خلاف غرور مردانه او رفتار و گفتاری نداشته باشید زیرا كه انتقام و عكس العمل خشمگینانه او بسیار سوزنده و خطرناك است."

يا در مورد زن آبان ميخوانيد:
"طناز و زیبا، خانه دار و گرم، حسود و انتقامجو، راز دار و خود دار، موقع شناس و گاه جاه طلب، جذاب و مغرور و با اعتماد به نفس، برای متولد این ماه اندكی علاقه و یا اندكی تنفر مفهوم ندارد یا عاشق است یا دشمن و در غیر اینصورت كاملا بی تفاوت و بی اعتناست."

البته من فهميدم بيخود نبود من با کتب طالع بينی ميانه نداشتم.چون واقعاْ بعضی از نکاتش در مورد متولدين آبان(يا حداقل من) صدق نميکند و مايه ی آبروريزی است.

راستی٬
هوا خيلی سرد شده.اون بالا....تو آسمونا....مواظب خودتون باشيد که سرما نخوريد....