HiT

The edge of Darkness

روز اول
نویسنده : Kasra - ساعت ٩:۳٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٥ بهمن ۱۳۸۳
 

يه صندلی گذاشتم روبروی شومينه نشستم٬گرمای شعله های شومينه صورتمو ميسوزونه.مشغول فکر کردنم...

يه کاغذ و يه قلم گرفتم دستم هر از گاهی يه چيزائی روش مينويسم.ترانه هايی که تاحالا شنيدم و يادم مونده٬جمله هايی که باعث تغيير مسير زندگيم شدن٬اسم آدمای مختلف و حتی آيه هايی از قرآن که حفظم.

حرفهايی که مثل يه Loop دائماْ تو ذهنم تکرار ميشن٬آرامش رو ازم ميدزدن.
تو اين فکرم که اگر مدارس اين چندروز تعطيل نبود چی کار ميکردم؟خدا واقعاْ منو دوست داره...

علی الاصول از سرما و برف خوشم مياد .ولی از بارون..........................................

راستی٬
نوشته هايم را ميخوانی؟


 
 
بازگشت
نویسنده : Kasra - ساعت ۸:۱٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸۳
 

يه پسره بود٬اسمش کسری بود.

يه روز که تنها بود...