HiT

The edge of Darkness

پاسخ مشکوک!
نویسنده : Kasra - ساعت ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۳
 

به پاسخ خانم ليلي بيت توجه بفرماييد:
"قلب دخترا تو دست پسرا و قلب پسرا تو دست دختراست! (عجب تعبير شاعرانه ای!)"

اگر تعبير ايشون رو با گفته های من در مطلب پايين بسنجيد خيلی بد از آب در مياد٬توجه کنيد:
"قلب بيشتر دختر ها از گوششون به پايين شيکمشون انتقال يافته و قلب پسر ها هم همونجا-يعنی زير شيکم-باقی مونده."

حالا يعنی چی : قلب دخترا تو دست پسراست و قلب پسرا تو دست دختراست!؟

يه بار ديگه نظر بدين که بلاگ از حالت سکسی در بياد!
نظر ندادينم خيالی نيست٬مهم نظر منه که گفتم و مهم نظر ليلی بيت(با*) هست که شديداْ با روحيات من جور از آب در اومد!!!

کسری٬کسی که از نظر ليلی بيت (قب*) خوشش اومده!

حاشيه:
*=بلاگش آباد
*=قربونش برم


 
 
پايين تنه
نویسنده : Kasra - ساعت ٩:٢٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳۸۳
 

"به نظر من که قلب بیشتر دخترها تو گوششونه و قلب بیشتر پسرها یه جایی یه کم پایینتر از شیکمشون."
از يک دختر ايرانی

البته اگر بخوايم به تاريخ امروز بررسی کنيم٬بايد اينو بگيم:
"قلب بيشتر دختر ها از گوششون به پايين شيکمشون انتقال يافته و قلب پسر ها هم همونجا-يعنی زير شيکم-باقی مونده."

ولی در کل بد نگفته٬گرچه يه عده دختر هم هستن که اصلاْ قلب ندارند!!!

شما چی ميگين؟!قلب دختر ها کجاست!؟
قلب پسر ها کجاست!؟


 
 
سپيده ی ۱۰۷ کيلوبايتی!
نویسنده : Kasra - ساعت ٧:٢٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳۸۳
 

بابا جان٬اون قبلی خوب بود-قبول!
اما همون خوب ۴۰کيلوبايت حجم داشت!يعنی فاجعه!
تازه هيچ عکسی هم در کار نبود!
حالا با يک تاپ لوگوی ۷۰ کيلوبايتی و يک بک گراند ۲۰ کيلو بايتی و حدود ۱۷ کيلوبايت تکست(text)شده ۱۰۷ کيلوبايت.ضمن اينه تکست ها زود تر لود ميشوند و عکسها با کمی تاخير.

ضمناْ بک گراند قبلی سياه بود که اگر يک مطلب طولانی نوشته ميشد پدر چشم در می‌ آمد.ضمن اينکه يک نواخت بود.حالا سفيد مايل به خاکستری شده و کمی هم نويز دارد که چشم را خسته نميکند!

و از همه مهم تر اينکه تغيير خوبه.يعنی تو يه مايه هايی حرف نداره.
حالا يه مدت تحمل کنيد تا شروع تابستون٬شايد يه فکری کردم!

در ضمن٬
من کی گفتم سپيده خوشگله!؟من گفتم آدم زحمت کشيه!
رخت خواب نشينه(يه چيزی تو مايه های پشت ميز نشستن!)
بعد هم اينکه نوع آهنگاش جديده و طرح تازه داره!

حالا اين jj اينا رو نميدونه٬ميره تو بلاگش چپکی مينويسه!


 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳۸۳
 

خوشگل شده٬نه؟

نظرتون چيه!؟


 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳۸۳
 

تولد عيد شما مبارک
هانيه جان...

 


 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳۸۳
 

 

خـلـقـت زيبايی رو از تـو خـدا شروع کـرد ٬
خورشيدم اولين بار به عشق تو طلوع کرد

ميدونی که من قراره اين هفته تو يه مايه هايی هويتتو معلوم کنم!؟
اگه نميدونی حالا بدون...


 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ۸:٥٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳۸۳
 

ديگه اين روزا حال ندارم پشت pc هم بشينم٬چه برسه به اينکه مطلب بنويسم!

حالا اينا که خوبه! آخر ترم هم که شده...

اينم که باز خوبه!
اين بحث قهر و آشتی از همش بدتره!

کسری٬
کسی که کادو گرفته و حالش بده!


 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ٦:٥٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۳
 

آبجی٬شرمنده...

آتيش هست خدمتتون؟


 
 
شانس...
نویسنده : Kasra - ساعت ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳۸۳
 

آدم اگه نره حمام چی ميشه!؟؟

بله٬پاسخ کاملاْ درسته.اگر به حمام نرويد ٬ ميتوانيد به سادگی به تلفن جواب دهيد.

حالا اگر برويد چه ميشود!؟

نتيجه اين ميشه که خيلی تميز و مرتب ميشين و خيلی هم دوست داشتنی
اما ديگه نميتونين جواب تلفن اون کسی که احتمالاْ(=۱۰۰٪) دوستش دارين رو بدين.

باز هم شانس رو حال کنيد...

ظاهراْ بايد يه ترانه به اسم شانس بگم و بخونم!!!

 


 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳۸۳
 

مثل اينکه من دارم ميشم مصداق شعر اون شاعر که ميگه:

نيای روزی که رو لب باشه آهي٬نه عشق باشه نه از من يک نگاهی
نيای روزی ببينی از غم تو٬نمونده بر سرم موی سياهی

چند تا موی سفيد ديدم تو سرم...
ميبينی دارم پير ميشم.

هان؟چيه؟چرت و پرت نگم؟اين چرت و پرته؟
نخير.حرف راسته٬درسته من خيلی سنم
کمه ولی نميشه زود پير بشم!؟
مگه نگفتن آدم بايد دلش جوون باشه٬جوونی
به ظاهر نيست؟
حالا منم دلم پير شده.حتماْ نبايد ظاهرم پير
بشه...(که داره ميشه)

يه آدم ناراحت که هم با اکانت ايشون آنلاينه
و هم موهاش داره سپيد ميشه و هم دلالی
ميکنه٬کسری.!


 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ٩:٢۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳۸۳
 

تصور کنيد٬
هر روز ميرفت پشت پنجره٬گلهای باغچه رو نگاه ميکرد٬ميگفت الآن که ديره٬فردا ميرم عکس ميگيرم!
امروز تصميم گرفت بره تو باغچه٬لباس پوشيد.دوربينشو برداشت.
آسمون گرفته بود.همين جور که ميرفت٬رسيد به حياط اولی!
ديد يه سری قطره روی زمينه!جدی نگرفت.اما وقتی در حياط دومی رو باز کرد٬اون قطرات به بارون تبديل شده بود.
البته اون اينقدر پررو هست که زير بارون هم چند تا عکس گرفت.

شما فقط شانس رو حال کنيد.

حالا اينا که هيچ٬پويا هم رفت .حالا بشين گريه کن!
بيزينس هم که با JJ در حال آغاز هست و ان شاءالله موفق بشيم!!!

اون داستان که ديگه نگو....داره شيرين ميشه.(از اطاق فرمان به من ميگن که اين داستان رو اعلام کنی٬قهر!!!)

زياده عرضی نيست٬
يگانه دلال موسيقی
کسری!!!


 
 
پرسيدن عيب نيست٬ندانستن عيب است!
نویسنده : Kasra - ساعت ۸:٥٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۳
 

ميدونی چيه!؟

وقتی ديدم تو چشمات٬يه دنيا غم نشسته
بـغـض سيـاه حـسـرت ٬ راه گـلـو تـو بـسـتـه

بعدش:

برای آخرين بار٬دست منو گرفتی
وقتی هنوز نرفته بهونه ميگرفتی

آخه:

وقـتـی کـه گـفــتـی نـرو ٬ گـريه امـونـم نـداد
وقتی ميخواستم بگم٬ميخوام بمونم باهات

بعدش:

به جاده دل سپردم٬غما رو بی تو بردم
منو نبر از يادت ٬ منی که بی تو مـردم

الآن من اينا رو نوشتم٬اين مجلات زرد ميرن مطلب مينويسن!
اون قسمتهای "تو" هم کاش ميشد لينک داد!اما نميشه!!!!!!!!


 
 
مهمانی زرد!
نویسنده : Kasra - ساعت ٧:۳٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳۸۳
 

از دست اين مجلات زرد...

راستی ٬ امشب قرار است ما برويم مهمانی!اما نميدونم خونه ی کی!؟
دقت رو حال کنيد!!


 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ۸:٥٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٩ اردیبهشت ۱۳۸۳
 

jj ميدونی آخر اون داستان چی شد!؟
اون داستان هنوز ادامه داره!حتی اگه يکی از طرفين بکشه کنار٬بازهم ادامه داره!
اصلاْ اين داستان پايان نداره! EnDLeSs

آخه اين داستان از يک قاعده پيشروی ميکنه!مثل قاعده اوکتت در شيمی!البته با اون فرق داره! اما اين داستان و اوکتت هردو قاعده هستند!(يا حتی فانون ظروف مرتبط در فيزيک!)

تموم نميشه!ادامه داره.حتی اگه من ديگه نباشم!يا اون نباشه!اصلاْ شيرينيش به اينه که دنبال هم باشيم!نه؟

اگه IQ ملخ هم داشته باشی٬اين يه رقم رو ميفهمی ديگه!؟!؟!
انشاءالله بفهمی!

اصلاْ اين داستان ميتونه در مورد دو پسر باشه.البته نه به اين شکل!اما اون دوستی هم از يک قاعده پيروی ميکنه!
پس ببين٬اين دنيا همچين بی درو پيکر هم نيست!

حالا يه ايده ی خوب زد به سرم!دوستان دشمن! ورژه ۳ و ۴ >>با شرکت افتخاری پويا بهاری!    
بزودی در HIT...!

يگانه دلال موسيقی٬
يا همان آدامس فروشِ شما٬
کسری...


 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ۸:٥٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸۳
 

ياهو مسنجر جديد:

عکس گرفتم خدا!!! حال کنين!

البته ورژن بتا هست!!!اونم ريويوش!!!!


 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٧ اردیبهشت ۱۳۸۳
 


راننده ی خاور به همراه خود خـاور رفـتـن تـه دره!

از طرفی جنسها هم که تو خاور بوده نابود شده!

نتيجه ی اخلاقی اينکه:
                              از اين به بعد برای انتقال جنس از
                              دوچــرخــه اسـتـفـاده کــنــيــد يــا
                              حتی المقدور اصـلاْ جنس نخريد!

برای راننده مشکلی پيش نيومده.فقط جنسها نيست و
نابود شدند!!

پيدا کنيد پرتقال فروش را!

ارداتمند شما٬
يگانه دلال موسيقيايی شما!!!


 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳۸۳
 

باشه٬بودن با تو باشه
                             باشه٬خواستن از تو باشه

باشه٬دل دادگی از تو
                            عـشق بـاشـه از تـو بـاشه

                                                              از تو باشه...


من حتماْ براتون متن کامل اين ترانه رو مينويسم تا شما هم لذت ببريد...
من خيلی لذت ميبرم...


 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ۸:٥۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٥ اردیبهشت ۱۳۸۳
 
شما ها سعی کنيد به نوشته های من توجه نکنيد.
فقط هر از گاهی برام دعا کنيد...
باشه؟

 
 
من چيکاره بيدم!؟
نویسنده : Kasra - ساعت ٦:٤٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۸۳
 

من حرف خودمو (که تو اون بيوگرافی لعنتی زدم!!) در همين لحظه پس ميگيرم!!

 

عاشق و معشوق اگه به هم نرسن خيلی نامرديه...
بايد برسن!


بابا شما يه چيزی بگين!!غلط کردم٬چيز خوردم(؟)


 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ٩:٤۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢ اردیبهشت ۱۳۸۳
 
  • عشق PC!

من بودمو پویا خره

با اون jj تنه لشه

با مهران و عزیز و داش کوچیکش هه هه هه هه

آتیش کردیم مسنجرو٬فایروال بستیم رو pc!

شدیم ende مشنگ بازی

هه هه اروا عزیزمون....

کليه حقوق مادی و معنوی اين اثر متعلق به jj media نيست٬
بلکه ماله خودمه!
hit.persianblog.ir©


 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ۳:٠۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۸۳
 

قابل توجه همه دوستان:

                                قسمتِ عمده ی اون پايينی٬چيزی جز واقعيت نبود
                                فـقـط بـخشِ کوچـکـی از آن که مـربوط بـه عزيز بـود
                                زاده ی خيالِ من بود...!

به هر حال از ابراز نظرتون ممنون...