HiT

The edge of Darkness

ظرف ميشوريم٬غذا هم میپزيم
نویسنده : Kasra - ساعت ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱ تیر ۱۳۸۳
 

ديشب ظرف شستم ٬‌ امروز غذا پختم/
يعنی الآن هنوز سرم درد ميکنه(از صبح!)
نتيجه اينکه حرفی نيست برای اين بلاگ که گفته بشه!!!‌(چی شد!!!)

مسئله ی بعدی اينه که من الآن روی تختم دراز کشيدم و دارم بلاگ آپديت ميکنم!
دليلش هم اينه که آدمی که سرش درد ميکنه بايد استراحت کنه و استراحت هم بدون کامپيوتر نميشه!

*حاشيه:
  بی مطلبی هم حالی داره هااااا
  موهام شده عين
شاهکار بينش پژوه!
  مخت رو خوب زدم !؟


 
 
وزرا
نویسنده : Kasra - ساعت ۱:٤٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۸۳
 

ميگم که٬يک بنده خدايی امروز در مورد خيابان وزرا‌ صحبت ميکرد؛با خودم گفتم که شکر خدا ما پامون به اينجا(لعنت الله عليه!) باز نشده و انشاءالله تعالی(!) نخواهد شد.
البته اون دوست محترم که شديداْ مورد علاقه ی اينجانب هستند٬ظاهراْ پاشون به اونجا باز نشده٬يا اگرم شده انشاءالله تعالی ديگه نشه!
عرض به حضور انورتون که بنده امشب بساط شب زنده داری رو به راه کردم ٬ شب خوبيه و از اونجايی که من خراب رفيقم ٬ امشب تا صبح بيدارم!

بعد اينکه به کوری چشم بعضی ها(!) پلير مربوطه درست شد و با درايت کامل بنده به سرانجام رسيد!مشکلش تو اين بود که چون از اين پلير در کارهای فلشی استفاده ميشه و از اونجايی که در فايلهای ديگه لود ميشه٬تا حالا در html نيومده بود٬مشکل داشت که با استفاده از يک تکنيک کاملاْ کسرييی(!) درست شد!

دوست دار هميشگی شما٬
کسری پسری که شبها قيد همه چيز را ميزند!!!


*امشب حاشيه نداريم٬من يه نموره خوشحالم٬يعنی خوشحال که نه! حالم بد نيست!!!


 
 
زيباست
نویسنده : Kasra - ساعت ۱۱:٠٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٩ خرداد ۱۳۸۳
 

"...
هر چه گفتم از تو
از دلم بر مي خاست
قلب من شعر تو را ، مهر تو را خواهد خواست
تو هماني هستي
كه به من پيوستي
غربتم را ديدي ، اما دل بستي....
گرچه قلبم متروكه ي يك حادثه بود
بر جان سوزم
بي عاطفه بود
تو هماني هستي
كه به من خنديدي
گرچه باغ دل من سيب نداشت
اسمان قلبت اما ،
مه ترديد نداشت..........."

از

*حاشيه:
کاری نداريم که شاعر محترمه اين شعر رو بر چه اساس و حسی سرودن(البته برای شخص بنده مهمه!)٬اما قشنگه...
بعد- اينکه من مثلاْ اين پلير رو عوضش کردم! ۴تا آهنگ داره که قابل انتخابه!ولی به صورت پيش فرض اولين آهنگ لود ميشه ! آهنگاش هم ايناست که دوتای اول با دوتای دوم هيچ رابطه ای ندارن!
دوتای اول کار يه نفره!‌دوتای دوم کار يه نفر ديگه(خودم!)
((چی شد...!))


 
 
...طعم عشق
نویسنده : Kasra - ساعت ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۸ خرداد ۱۳۸۳
 

امممممممم

کسی ميتونه به من بگه اون چه مزه ای داره؟!
يعنی کسی تا حالا طعمشو چشيده!؟
خيلی دوست دارم طعم واقعيشو بچشم.

آخه تاحالا هرچی که ازش تست کردم٬اسانس بوده.
دوست دارم برای يکبار هم که شده طعم واقعی عشق رو بچشم...
فقط يکبار...


*امروز نسبتاْ روز خوبی بود.آروم و بی دردسر(مايل به خوب).اما يه جورايی بود!
از صبح خواستم روی وبسايت جديد کار کنم که يه کوچولو پيش رفتم!
داستان اين وبسايت رو همه ميدونن ديگه!البته جز يکی دو نفر!!


 
 
علامت سوال؟؟؟
نویسنده : Kasra - ساعت ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۸ خرداد ۱۳۸۳
 

 

؟؟؟

 


 
 
ارضاءِ روحی لذت بخش است٬خيلی بيشتر از ارضاءِ جنسی
نویسنده : Kasra - ساعت ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ خرداد ۱۳۸۳
 

اون موقع ها در قسمت status ياهو مينوشتيم:
دوس دارم٬دزدکی دست تورو بگيرم
              آخر نامه ی تو از خوشی بميرم

بعد از يک مدت کوتاه نوشتيم:
دوست دارم های تو٬اميد موندن ميده
                           به اين صدای خسته٬جرات خوندن ميده

يه مدت ديگه هم که گذشت٬اينو نوشتيم:
کی تورو دوست داره قد يه دنيا٬
                     کی ميخواد با تو باشه حتی تو رويا...

يه کم که اوضاع خراب شد٬نوشتيم:
اشک من پيرهنتو تر کرده٬همه جا عطر تو پيچيده...

يه خورده که گذشت٬نوشتيم:
منو تهديد ميکنی٬که يه روز از پيشم ميری...

وقتی که نسبتاْ رفتند(اوشون)نوشتيم:
عشق من٬بيا برگرد دوباره
              که چشمام٬هنوز در انتظاره...
**يه مدت بعد نوشتم:
برای ديدن تو٬دلم چه شوقی داره
تو شبهام(+روزهام)٬تويی تنها ستاره...

اين اتفاقات که رخ داد٬من حالم بد شد!نسبتاْ از اينترنت(*) دور شدم.شبها موقع خواب:تریپ اشک و بغض(به صورت کاملاْ مخفيانه و زير انواع پتو و ملحفه!)!
در قسمت status هم چرت و پرتهای سکسی(و نسبتاْ سکسی) نوشتيم که يعنی ما بيخياليم!

حالا هم که گفتم٬
باورم نميشه چشمات٬بره مال ديگرون شه

امروز خودم هم يک چيزی گفتم!
باورم نميشه دستات٬توی دست ديگری شه(تو مايه های باشه!)
ولی احتياجی به باور من نيست٬چون چشمای آدم که دروغ نميگن!نه؟!
کاملاْ اتفاقی بود!ظهر که داشتيم با رضا از بهشت زهرا بر ميگشتيم...

"خيلی وقت بود که اينا رو ته دلم نگه داشته بودم٬الآن وقتش بود بريزم بيرون"
به قول يک بنده ی خدايی ميگفت که هر چند وقت يک بار گوشه ی چشمم يه چيزی ميره گير ميکنه که باعث ميشه چشم من آبريزش پيدا کنه!منم الآن اونجوريم.


*حواشی!:
اينترنت يک جور ماده ی مخدره که من بهش معتادم.يک روز وقتی از سفر اومديم و من حتی ۳۰ ثانيه هم اکانت نداشتم٬اخلاقم مثل سگ بود؛بابام گفت تو معتادی٬الآن خماری٬داری داد و فرياد ميکنی.

امروز هم که بهشت زهرا شديداْ جالب بود!کلی خوب بود و خنديديم.

من اگر يک روز وقت کنم و شما خواننده های محترم حوصله داشته باشين٬از پشت پرده های ایشون مينويسم شايد يه کم سبک شم!

حالا ديدی بعضی وقتا آدم احتياج داره بره تو کوه و گريه کنه و فرياد بزنه تا ارضاءِ روحی بشه!!!


شما ممکنه دوست نداشته باشيد در مورد اين نوشته نظر بدين٬ولی دوست دارم نظرتون رو بدونم.


 
 
...مشق شب
نویسنده : Kasra - ساعت ۱٢:٢٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ خرداد ۱۳۸۳
 

باورم نميشه چشمات ٬ بره مال ديگرون شه
       با غريبه آشنا شه ٬ با غريبه مهربون شه

 

*اين مشق شب آدمايی هست که برای اولين بار در عشق شکست خوردن.معمولاْ بايد بين ۱ تا ۳ماه از روی اين بخونن/./ولی برای اشخاصی که برای دومين بار ( و بيشتر) شکست خوردن٬مشقهای مختلفی تعريف ميشه؛که خوب از حوصله ی اين بحث خارجه. ولی در کل اين اولی مهمه‌ >>>
حالا نظر بدين ببينم شماها از روی اين ميخونين يا مشق ديگه ای بلدين ؟!


 
 
...عشق
نویسنده : Kasra - ساعت ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٤ خرداد ۱۳۸۳
 

خدای عزيزم ٬
سلام

نميدونم چرا اينقدر تورو دوست دارم٬اما ميدونم که جز تو خيلی هارو دوست دارم.يه وقت فکر بد نکنيااااا ٬ به جان تو که نه(!)‌٬ به جان خودم من هرکی رو که دوست دارم ٬ از ته قلب دوسش دارم.يه وقت با عشق و عاشقی اشتباه نشه ها !‌ اين دوست داشتن فرق داره.تورو دوست دارم ٬ چون ميدونم دوسم داری و خيلی هم دوسم داری.اميد رو دوس دارم چون دوستمه! سارا رو دوست دارم چون دوست خوبيه !(‌ضمن اينکه آدم خوبی هم هست) و ...(اگه بخوام اسم ببرم خيلی بده٬يه وقت سوء تفاهم ميشه ٬ منم که هرچی ضربه خوردم به خاطر اين سوء تفاهم هاست).
اما امروز يه سوالی برام پيش اومد‌؛چه طوری ميشه عشق چيه ؟!
اين عشق چيه که هروقت اسم ازش ميومد٬عمو اسدالله(*) به سعيد ميگفت : يه سانفرانسيسکو برو! يعنی اصولاْ دليلش اين بود که اسدالله تو يه عشق بزرگ شکست خورده بود.ولی يه سوالِ ديگه! چرا ۹۹ درصد عشقها تباه ميشه؟!يعنی يا با مخالفت مواجه ميشه ٬ يا اينکه يکی از طرفين(که معمولاْ دختره هست)اون يکی رو ول ميکنه!
**رشته کلام از دستم در رفت(از دست تو)**
آدم اگه بخواد عاشق بشه بايد چه کنه!؟ راستشو بگو٬جون من.ااااااااااااااااااااااااااااه !

آهای اونی که اون بالايی٬من عاشقم! ميفهمی ؟! اما نميدونم عاشق کی!؟!؟!؟!؟!؟!؟

*مجموعه ی ۱۳ قسمتی دائی جان ناپلئون٬نوشته ی ايرج پزشک زاد٬ به کارگردانی ناصر تقوائی////||


 
 
روانشناس !
نویسنده : Kasra - ساعت ٩:٠۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۳ خرداد ۱۳۸۳
 

روانشناس عزيزم٬
سلام:

بدون هيچ مقدمه ای بگو که من چرا اينقدر افسرده ام؟!منو که ميشناسی/آدم شاديم ! اما اکثريت معتقدند من افسرده و گوشه گيرم! راست ميگن؟! تو نظرت چيه ؟!
هان؟چی ؟ آدم نبايد با يه روانشناس اينجوری حرف بزنه ؟! مگه من چه جوری حرف زدم!؟

اصلاْ ولش کن ٬ من افسرده ام؟بگو ديگه....جون من.من که اينقدر تورو دوست دارم.
اصلاْ يه چيزی.من اگه افسردم ٬ برام يه سفر سانفرانسيسکو تجويز کن.
يادت نره ها !!!

پس من برم شام بخورم و برای سفر سانفرانسيسکو آماده شم.

*حاشيه:
با تشکر از مش قاسم٬دائی جان ناپلئون٬دائی جان سرهنگ٬پوری٬زن شيرعلی قصاب(طاهره)٬قمر٬آسپيران قياث آبادی و کليه اهالی محترم قياث آباد...
**به ياد مرحوم پرويز فنی زاده...

 


 
 
من بچه معروفم!
نویسنده : Kasra - ساعت ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٢ خرداد ۱۳۸۳
 

خوش گذشت ؟! آره خوب ...
مثلاْ‌ اول آرش رو پيدا کرديم و يه کم خنديديدم!بعد سارا منو پيدا کرد که خوب اينجا ۲تا سوال پيش مياد !
يکی اينکه من قيافم تا اين حد تابلو هست ؟! يا اينکه خواهر مسلمان و فدا کار٬سارا اينقدر باهوش هست ؟!

بعد آرش ما رو برد پيش افراد مختلف تا معرفی کنه و عکس بگيريم.
البته يک عکس تاريخی از خودش گرفتم که حرف نداره!!!
از جمله کسانی که باهاشون حرف زديم و عکس گرفتم ازشون ميشه به آقای مهندس رضا هاشمی٬مهندس عطا خليقی و آقای هادی حيدری اشاره کرد.
خلاصه اينکه در مجموع خوب بود.خصوصاْ که من اکتشافات خفنی کردم !!!

از شرکت مخابرات هم شکايت ميکنم که اس ام اس های منو به اميد نرسوند !
بعد از اينکه ما رفتيم جناب آقای JJ زنگ زده ميگه پاشين بياين !!!
حيف که جای بعضی ها خالی بود....نه؟!

*حاشيه:
با تشکر از :
مهندس رضا هاشمی٬مهندس عطا خليقی٬آقای هادی حيدری و مهندس بعد از اين آرش کريم بيگی.
دوست دخترِ عزيزِ داداشِ من يک چيزی به خورد من داد که چون من از قبل سرما خورده بودم ٬ الآن رو به موتم!!!
اگر در بعضی جاها دقت کنيد ٬ از فعل جمع استفاده شده ! چون رضا(برادرم)‌ هم با من بود ! يعنی من با اون بودم! (فرقی نداره!).
من آدم متفاوتيم!؟


 
 
آخرشه !
نویسنده : Kasra - ساعت ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٠ خرداد ۱۳۸۳
 

 

I love myself cause no one else seems to do this favor for me
 I love myself cause no one else seems to do this favor for me     
       I love myself cause no one else seems to do this favor for me          
I love myself cause no one else seems to do this favor for me               
I love myself cause no one else seems to do this favor for me                    
I love myself cause no one else seems to do this favor for me                         
I love myself cause no one else seems to do this favor for me                              

 


 
 
!مممم
نویسنده : Kasra - ساعت ۱٢:٠٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٠ خرداد ۱۳۸۳
 

ميگماااا ٬ اين همه ميگن زلزله مياد ٬ همه ميميريم.کلاغها هم که همش دارن سرو صدا ميکنن . امشب شب مشکوکيه.
 اگه امشب زلزله بياد من ميميرم٬آرزو هام فنا ميشه.!

امروز از صبح بيکاری بود !
شبشم همينطور !
حالا من چه کنم!؟
هان ؟!
رفتم....


 
 
؟!آهای بی وفا٬ديگه دوسم نداری
نویسنده : Kasra - ساعت ٩:٥٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۸۳
 

    بـعد تو پـاشو نـمـيزاره کـسـی ٬
                                     رو دل شکسته ی خونـه ی من
    تو رو هيچ کـس نميتونه بگيره ٬
                                         از دل خسته و ديوونه ی من

.......

*حاشيه:
اسم ترانه سراش رو نميگم ٬ ببينم ميشناسينش ؟!
ايشون يک عدد قرار وبلاگی رله کردن! همينجوری گفتم برای اطلاعات عمومی!‌
شايد من هم اومدم!!! شايد!


 
 
...رفتی
نویسنده : Kasra - ساعت ٧:٠٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٧ خرداد ۱۳۸۳
 

دوست دخترِ عزيزِ سابقِ من٬
سلام:

فکر کنم همه چيز تموم شد !
اگه اشتباه نکنم.
تو دوست خوبی نبودي.ولی آخر اميد و اميدواری بودی٬ولی از اين ساعت-بنا به توافق دوجانبه ای که داشتيم-ديگه نيستی.
يعنی حتی دوست بد هم نيستی.اما يه زمانی همه چيز بودی.

هان؟چی؟ديگه حرف نزنم ؟! باشه.
ما قبلاْ باهم حرفامونو زديم ؟! حرفت زيادم منطقی نيست دوست قديمی من!
تو اين مدت ما اصلاْ با هم حرف نزديم.يعنی تو با من حرف نزدي٬اما من خيلی حرف زدم.

حالا ديدی من وقتی ميگفتم "عاشق و معشوق نبايد به هم برسن" ٬ حرفم درست بود!

ولی ميدونی چيه؟ من خيلی خوشحالم که با رضايت کامل تو تموم شد.اينجوری من خيالم راحت تره.
به قول يارو گفتنی:
برو با خيال راحت٬اينجا قلبی نشکسته
      ديگه بر نگرد که اينجا٬کسی منتظر نشسته...

خوب ديگه٬من برم که بعد از اين بايد به خودم فکر کنم٬چون تنها سوژه ی فکر کردنم از بين رفت.سوخت.نابود شد.دود شد رفت هواااااااااااا...
يکی رو هم بايد پيدا کنم بهم اميدواری بده!‌!!
اگه پيدا نکنم يه وقت ديدی رفتم شاعر شدم٬بعد رفتم شعر نوشتم و آهنگ خوندم و موهامو بلند کردم بعد کفش کلاسيک پوشيدم و شلوار پارچه ای مشکی با يه پيرهن قهوه ای سوخته... !
بعد هميشه هم با ته ريش زندگی کردم!!!
باحال ميشه هااااا ...!

به قول معروف٬ما که نزده ميرقصيديم٬ تو هم مزيد بر علت شدی...

تنهای تنهای تنها
کسری   
 

*حاشيه:
هنوز ۲۴ساعت نشده که پيش بينی کردم اين آرامش قبل از طوفانه!
شعر تهديد(تهديگ!) رو شاهکار بينش پژوه گفته!نه کيا!‌ در آينده ای نه چندان دور٬در مورد کيا و دارو دسته اش خواهم گفت...!


 
 
گزارش کار+اعصاب خوردکنی آرش
نویسنده : Kasra - ساعت ٩:٥۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٦ خرداد ۱۳۸۳
 

از ساعت ۱۰ تا ۲ مشغول به کار بر روی زنگهای موبايل بودم !!
فکر کنم تا الآن با احتساب وقتی گفتی نرو که فعلاْ فقط ملوديش رو پياده کردم٬شده ۶تا ! ۲تا ديگه مونده که اولين آلبوم زنگهای موبايل رو عرضه کنم.!
البته توضيح بدم که اين زنگها يا رينگ تون ها با فورمت Mid نوشته شدن و بنده به شخصه با کيبورد نازنين خودم پياده کردم.بنابر اين روی گوشی های زمان شازده کار نميکنه! مثلاْ ۱۶۱۱ !
البته ۷تا از اين زنگها مربوط به آدامس فروش(آدم فروش سابق) هست و يکی ديگش هم هزار و يک شب.
از بين ترانه های آدامس فروش٬در حال حاضر اشک من ٬ عمراْ ٬ آدامس فروش ٬ دل ديوونه و وقتی گفتی نرو تقريباْ آماده شده.اشک من کامل!آدامس فروش کامل!دل ديوونه کامل!عمراْ کامل!هزارو يک شب کامل!وقتی گفتی نرو کار داره !

من نميدونم اوشون از کجاشون آکورد وقتی گفتی نرو رو در آوردن(با عرض شرمندگی)!دو روزه که سر کارم!!!
اعصاب خورد کنه گيرآوردنشون! البته به همين خاطر هم هست که من دوسش دارم.آهنگو ميگم!

از ساعت ۲ هم نهار(ناهار)٬خواب٬درس نخوندن٬ pc pc pc pc pc pc pc  ....

خوب آدم وقتی زندگيش آروم ميشه ٬ مطلب کم مياره ديگه.اينطور نيست؟!
البته اين آرامش قبل از طوفانه!ميگين نه!؟ حالا داشته باشين !

يگانه پسر خسته ی شما٬
حاج کسری موبايلی!!!

*حاشيه:
سيستم جديد اطلاع از بروز رسانی به اين صورته که من اس ام اس ميزنم به شما ها و ميگم که آپديت کردم.
روی اميد تست کردم٬روی آرش هم تست ميکنم ! مخصوصاْ آرش وقتی تو جلسات مختلفه ٬ حال ميده که اعصابش خورد شه !


 
 
پاتايا
نویسنده : Kasra - ساعت ٦:٠۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٥ خرداد ۱۳۸۳
 

عکسی که مشاهده میکنید،مربوط به بهشت جنوب شرقی آسیاست.در واقع اگر بخواهیم دقیقتر بگوییم،بهشت روی زمین!
پاتایا شهری است ساحلی در جنوب غربی بانگکوک،پایتخت تایلند.جزو مشهورترین مناطق توریستی دنیاست.چرا که همه ساله،همه ماهه،همه فصله و همه روزه و خلاصه همیشه مملو از مردمان مختلف دنیاست.از آمریکا و کانادا گرفته تا ژاپنی ها.ساحل زیبای این شهر و به دنبال آن،آب و هوای بسیار متعادل و دل انگیز آن از جمله عوامل شهرت این شهر است.
از نظر آب و هوا و مناظر شباهت زیادی به شمال کشور خودمان دارد و تفاوت عمده ی آن مربوط میشود به پوشش مرد و زن و آزادی کامل از هر جهت.در کنار ساحل براحتی مشاهده میکنید که زن یا مردی برهنه با خیال راحت در حال قدم زدن است.اما در شمال ایران هیچ کس حق چنین پوششی را ندارد.چه بسا شما اگر لباستان را کنار ساحل بگذارید و برای شنا به داخل آب بروید ، ممکن است یک بنده ی خدا بیاید و لباس هایتان را ببرد،به سادگی آب خوردن.
از دیگر عوامل شهرت پاتایا ، همان مسئله ای است که تایلند را هم معروف کرده،که همانا سکس یا به قول آرش تجارت سکس است.
در حقیقت بهتر است بگویم که در این شهر افراد زیر 18 سال( وچه بسا 20 سال ) بهتر است بعد از ساعت 8شب از هتل یا خانه خارج نشوند.چون ممکن است هنگام راه رفتن یا حتی زمانی که سوار بر ماشین هستید،خانمی سراغ شما بیاید و خیلی راحت قیمتش را ارائه کند و با جمله ی : Do you want me? کار را یکسره کند.
اما کار به همین جا هم ختم نمیشود.چون در صورتی که شما Ok بدهید ، بیچاره اید . چون جزو رسوم زنان تایلندی است که به قیمت خود قانع نمیشوند و تا از جیب مبارکتان خرج نکنید و برای نمونه لباس یا جنسی دیگر برایش نخرید ول کن شما نیست!
در پاتایا خیابانی هست با نام بیر(beer) بار که پر است از کازینو!
من پیشنهاد میکنم که اصلاً از اطراف این خیابان رد نشوید.چون ممکن است در یک چشم بهم زدن خود را در آغوش یکی از دختران تایلندی ببینید !!!
پاتایا روز و شب ندارد.روزها مختص خوانواده ها و شب ها مختص مجرد هاست.
از لحاظ خورد و خوراک هم همه جور هست.حتی ایرانی.شاید باور نکنید که بگویم در پاتایا چلو کباب برگ و کوبیده ای خوردم که در ایران هنوز هم پیدا نکرده ام.
انواع تفریحات سالم و غیرسالم یافت میشود.انواع نوشیدنی هم یافت میشود.
شما در پاتایا براحتی با پرداخت 1000 بت-معادل 20 الی 22 هزار تومن) به عنوان ودیعه و پرداخت 10000 تومان به عنوان اجاره ی روزانه،یک موتور-آن هم از نوع خوب-کرایه کرده و در خیابانهای خلوت پاتایا به قول معروف حالی ببرید.(کرایه انواع اتومبیل هم با نرخ مشابه میسر است!).

کرایه هتل متوسط است . هتل ها معمولاً روبه دریا و پشت به جنگل هستند و بلند تر از 10 طبقه!
مراکز خرید هم بسیار زیبا و شکیل هستند اما با اجناس گران.

تکميل(بيشتر از عکس بلاگ!):
قيمت يک اتاق در هتلی که ما بوديم٬برابر يک سوم قيمت هتل استقلال در تهرانه!
اتاق دو تخته ٬ در بالا ترين طبقه هتل: ۵۱ دلار....در تهران: ۱۵۰ دلار‌!!!

در پایان###
در پاتایا برای اقشار مختلف تفریح و سرگرمی و وسیله برای لذت بردن هست.
بسته به فرهنگ و تمدن ، میتوانید لذت ببرید.

     کسری طايفه             
خرداد ۸۳                

حاشيه:بپا نيفتی!
           کی جرأت کرده به تو حرف بزنه ؟!
           سيستم جديد اطلاع از بروز رسانی اين بلاگ::::بزودی !!!


 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۸۳
 

اينقدر حال و احوالم دگر گونه که حتی حال نوشتن از تو رو ندارم٬چه برسه به اينکه بخوام اون مطلبی که به اميد گفتم رو بنويسم!اون باشه برای بعد‌!

امروز که در بدر دنبال عکاسی بودم ٬ بيشتر spy shot گرفتم٬تا عکسهای عادی !
البته -به قول آرش- بيشتر پورنوگرافی بود تا عکاسی عادی‌!

فردا زودتر آپ ميکنم ٬‌شايد ٬ است ٬ آيا٬ ميشود!؟؟!؟


 
 
به شهر عشق نميرم بی تو هرگز...
نویسنده : Kasra - ساعت ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ خرداد ۱۳۸۳
 

دوست دختر عزيزم٬
سلام

الآن تلويزيون داشت آخرين قسمت يکی از سريالها رو نشون ميداد.کم و بيش داستانشو دنبال ميکردم.آخرين قسمتش مصادف شد با يکی دوتا جشن ازدواج.
يه هو ياد اون شب افتادم.يادته؟تو اون باغ٬اون همه درخت.ساعت ۱ شب فکر کنم٬تو اون هوای سرد٬چقدر راه رفتيم...

کی بود؟!فکر کنم ۲سال پيش.با هم رفتيم تو ماشین ما نشستيم...
player ِ ماشين رو که روشن کردم٬اينو ميخوند:
چی بگم از برق چشمات٬که پر از شعر و ترانست
برا گل کردن خورشيد٬برق چشم تو بهانست

اصلاْ به خاطر هميناست که من اين آهنگ رو دوست دارم.
ولی يه سوالی که پيش مياد اينه که تو چرا اينقدر ...

واقعاْ چرا٬چه دليلی داری!؟
حيف که الآن دستم بهت نميرسه-وگرنه حالتو درست و حسابی ميگرفتم...

*اسم سريال بود:‌اين راهش نيست...!
*تنظيم دوباره ی آهنگ ستاره بالاخره تموم شد٬برای حالگيری خودمم که شده٬روش خيلی کار کردم!


 
 
000
نویسنده : Kasra - ساعت ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۸۳
 

کشتین مارو! پاکش کردم!


 
 
!سوء تفاهم
نویسنده : Kasra - ساعت ٤:۳۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٠ خرداد ۱۳۸۳
 

و من امروز به اين نتيجه رسيدم که هر ضربه ای که به من وارد ميشود و من برديگری وارد ميکنم٬چيزی نيست جز سوء تفاهم...

*حاشيه: تکبير !


 
 
!زمين سرديش شده بود
نویسنده : Kasra - ساعت ٧:٠۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٩ خرداد ۱۳۸۳
 

من ديروز داشتم درس ميخوندم٬ديدم خونه يه جوريش شد.سرديش کرده بود.تب و لرز!بعد گفتم چيه!؟بابايی گفت طبقه بالا دارن راه ميرن.بعد صداش که بيشتر شد فهميديم از اين زلزله هاست.خلاصه تا اومديم بريم پايين تموم شد.نفر اول بودم که از خانواده خودمون فرار کردم.به اين شکل بودم:
۱عدد شلوارک - تی شرت - پا برهنه! خواب آلود و ...
رفتم تو حياط ديدم خانم همسايه پايينی داره آسمونو نگاه ميکنه.گفتم تنهايين؟!گفت :‌آره...

خلاصه کم کم بقيه هم اومدن.من هم تریپ بی خيالی(+ترس) رفتم وسط کوچه.آی قيافم خنده دار بود.
تو کوچه رفتم عکس گرفتم و اومدم پست کردم تو عکس بلاگ!
ديگه از اون به بعد عصر يک جمعه خوب اينجوری شروع شد:
رفتيم لباس شب نشينی هامونو پوشيديم.بعد اومديم ديديم که خانم همسايه پايينی زير اندازی پهن کرده و چای و شيرينی و دخترشو(!) تخمه و خرما(چرب!) و ...

خلاصه من که کلی خوش گذشت بهم.شب هم که يک چت کاملاْ دوستانه(!) کرديم و بعد هم يکی از دوستان تماس گرفتن و صحبت!!

تمام مدتی که همه تو حال خودشون نبودن و نميدونستن چی شده٬من در تلاش بودم يه sms به اميد بزنم ٬ ببينم زندست يا نه!؟که بعد از يک ربع تلاش فهميدم با عرض تاسف و شرمندگی زندست!
البته جوابش نيم ساعت بعد اومد!!!

خلاصه شب که اومدم بخوابم درست ساعت دوازده و ربع٬دوباره زمين سرديش کرد...
هيچی ديگه.ساعت ۵ هم پا شدم مثلاْ درس خوندم///!

امير احسانی ميگه:
"ساعت پنج بعد از ظهر زلزله اومد، ساعت ده و نیم شب کانال یک از مردم خواست خونسردی خودشون رو حفظ کنند!"

حاصل اين زمين لرزه که گفته ميشه ۶.۳ درجه در مقياس ريشتر شدت داشته٬اين عکسها شد که ميتونين ببينين:   ۱  و   ۲

الآن هم اميد تو سطح شهر رفته داره با sms گزارش ميده! داره با دخترا مصاحبه ميکنه!!!


 
 
!حرفه ای
نویسنده : Kasra - ساعت ٦:٥۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٧ خرداد ۱۳۸۳
 

اين بلاگ به خاطر ديزاين قوی و خوبی که داره٬طرفدار هم زياد داره!
باور کنيد.چون که عکسها رو خودم از خودم گرفتم٬کار قوی شده!

اگر يک سرکی به آرشيو بکشيد و اون رو با عکسهای من در عکس بلاگ مقايسه کنيد٬متوجه تغييرات جدی ميشيد.خصوصاْ که عکسهای من از انحصار منظره در اومده و به مردم گرايی و صنعتی هم کشيده شده!

مثلاْ دارم حرفه ای ميشم!
بعضی ها( من اسمشون رو نميگم که آبروشون نره! )ميگن اين عکس به تو شباهت داره.که اصلاْ شباهتی موجود نيست٬ايشون توهم شدن!

آهان من اينجا لازم ميدونم بگم که من از اسم مونا هم خوشم مياد!(و هانيه هم بهم چنين!)
الآن بعضی ها سر و صداشون در مياد!!!

خوب ديگه اينکه از اين لينچ(لينک)های جديد هم که اون گوشه اضافه شده ديدن کنيد!

زياده عرضی نيست٬
آهنگ سازِ قديمی٬
عکاسِ حال٬
دلالِ موسيقياييِ حال٬
ديزاينرِ حال٬
عاشقِ هميشگی...
                                 کسری


 
 
دهنتو...
نویسنده : Kasra - ساعت ٦:٠٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٦ خرداد ۱۳۸۳
 

من به زودی دهن اميد رو مورد عنايت قرار ميدم...

بزودی اينجا دچار خودسانسوری خواهد شد!چون تنی چند از فک و فاميل مهربان اينجاها پيداشون شده!!

امروز گزارش تلفنی از اينجا خواستن!!

عکس بلاگ-موبايل


 
 
عشق + ۲
نویسنده : Kasra - ساعت ٥:۳۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٥ خرداد ۱۳۸۳
 

ببينم به نظر شما آدم هرکی رو دوست داشته باشه بايد باهاش ازدواج کنه!؟
آخه از حرفهای بعضی ها ميشه همچين نتيجه ای گرفت.

حالا بگذريم که من با چند نفر شرط بستم حداقل دو تا زن بگيرم!!!

*حاشيه:
بک گراند موزيک رو حال ميکنيد!؟
عکس رو هم حال کنيد...
اصولاْ من اينجا رو راه انداختم که شماها حال کنيد!؟؟


 
 
سارا
نویسنده : Kasra - ساعت ۱٠:۱۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳ خرداد ۱۳۸۳
 

امروز وقتی تو گوگل٬ تايپ کردم سارا و روی جستجو کليک کردم٬يک ليست دراز برام رديف کرد که آره٬توی ۱۷۷۰۰ مورد کلمه سارا به فارسی تایپ شده.
شاخ در نياوردم٬چون من الکی از هيچ اسمی خوشم نمياد.يه اسم قشنگ...که اکثر دخترهايی که اسمشون سارا هست٬خوشون هم زيبا و خوش چهره هستن.

اسم فوق العاده ايه.من به خودم قول دادم اگر ازدواج کردم و اگر دختر دار شدم٬اسم دخترم رو سارا بزارم.

آخه ميدونی٬
                 من سارا رو خيلی دوست دارم.هم خودشو ٬‌ هم اسمشو...