HiT

The edge of Darkness

تولدی ديگر
نویسنده : Kasra - ساعت ٩:٢٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳۱ شهریور ۱۳۸۳
 

*اينکه من از تجريش(متشکل از ميدان و ...) متنفرم٬باعث شد که علی الحساب يک سال تحصيلی- که از فردا شروع ميشه - مسيرم اون طرفا بيفته و اين يعنی فاجعه.

*اميدوارم تو اين مدرسه جديده با هيچ آدمی دوست نشم.اينجوری ممکنه بتونم برنامه هامو با سرعت پيش ببرم و اهدافم رو سازمان دهی کنم.

*ظهر افشين تماس گرفت باهام٬وقتی فهميد من ديگه گسترش بيا نيستم چيزی نمونده بود گريه کنه...

*اگه کسی password ِ وبلاگِ منو داره٬حتماْ به قسمت دفترچه يادداشت يه سری بزنه!

فردا يه شروع دوبارست٬دعا ميکنيد که يه شروعِ خوب داشته باشم و در پايان هم به اونچه که ميخوام برسم؟

 


 
 
خوشتراش
نویسنده : Kasra - ساعت ٩:٢۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳٠ شهریور ۱۳۸۳
 

اين روزا خيلی ها بهم ميگن مغرور شدی!!!
من تو انتقادات معمولاْ ناشنوا هستم٬ولی اين يه رقم رو ميشنوم.دليلِ عمدش اينه که من خودمو تا اندازه ای پيدا کردم.

تسليم!سعی ميکنم يه فکری به حالِ خودم بکنم.

*از ۸ صبح تا حالا که ۸:۳۰ شبه٬تو کفِ بينيِ اونم خانمم که تو شعبه ارزی بانک صادراتِ ميرداماد کار ميکنه.
خيلی خوشتراش بود٬فکر کنم بابائيم تو همين فکره.چون وقتی داشتيم ميرفتيم ميدون توحيد گفت:
بينيِ خانمه رو ديدی؟خيلی قشنگ بود!
امروز کلاْ روزِ پرکاری بود٬خيلی خستم...


 
 
raft
نویسنده : Kasra - ساعت ۸:۳٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ شهریور ۱۳۸۳
 

طبق تقويم ۷۳۰ روز گذشته...
عين برق و باد.

کاشکی همون روز دنيا تموم ميشد...


 
 
عزرائيل جونم
نویسنده : Kasra - ساعت ۱:۳٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٩ شهریور ۱۳۸۳
 

سه چهار ساعت پيش
                             عزرائيل اومده بود خونه همسايه

فقط نميدونم چرا هميشه ماشينشو کوچه بالائی ميذاره و مياد کوچه ی ما !

۳ماه پيشم که تشريف آورده بودن٬يواشکی اومدن و رفتن.

خيلی فرشته ی خوبيه.آخه هميشه به آدما کمک ميکنه.
آدم بدا رو ميبره که آدم خوبا راحت زندگی کنن.
آدم خوبا رو هم ميبره که از دست آدم بدا خلاص بشن و بهتر و راحت تر زندگی کنن.

فرشته به اين خوبی سراغ دارين؟


 
 
CBSDAS
نویسنده : Kasra - ساعت ۸:٠٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٧ شهریور ۱۳۸۳
 

 

Erased
According to CBSDAS's request


 
 
تولد
نویسنده : Kasra - ساعت ۱:٤٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٦ شهریور ۱۳۸۳
 

به روايت اهل تسنن امروز تولد منه ٬ البته شناسنامه هم همينو ميگه.
ولی روی سنگ قبرم تاريخ ۲ آبان رو خواهند نوشت.البته شيعيان هم دقيقاْ روی تاريخ ۲ آبان تآکيد دارن!

لذا تولدم مبارک!

 

*البته اين که تو شناسنامم نوشتن ۲۶ شهريور و خودم ۲آبان به دنيا اومدم چندتا تعبير مختلف داره که به دليل معذوريتِ اخلاقی از بازگو کردنش خودداری ميشه!!!


 
 
پيانو
نویسنده : Kasra - ساعت ٩:۳۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ شهریور ۱۳۸۳
 

صبح رفتم نمايندگی رسمی پيانوهای ياماها تو خيابونِ ولی عصر.پائين تر از مبل جام جم!

شروع کرديم با ايشون در مورد مدلهای مختلف حرف زدن!
ايشون پرسيدن که کار هم کردی؟
آب دهانمو فرو دادم و گفتم والا ۷ سالی هست که کار ميکنم٬البته کيبورد!
وضعيت چهرش تغيير کرد و گفت کيبورد آدم رو مطرب ميکنه.
من در حالی که سعی ميکردم خودمو آروم کنم و جواب تند و بی ادبی بهشون ندم٬حرفشونو تائيد کردم!

نوبتِ قيمتها که رسيد٬فرصت خوبی بود برای محک زدنش که ببينيم کاسب هست يانه!؟

-شما شرايطی هم کار ميکنيد؟!
+بله٬ ۵۰درصد نقد و بقيه رو تو ۶ماه ميگيريم.

کاسب بود خوشبختانه!
حالا قرار شد من تصميم بگيرم و باهاشون تماس بگيرم.


*آدم پيرِ مرد ۸۱ ساله بشه٬از اون منشی ها داشته باشه؟!
مدلهای موجودشون اينجا هست!


 
 
جشن و شادی برای زيليز شدنِ آريان III
نویسنده : Kasra - ساعت ٦:٢٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۳ شهریور ۱۳۸۳
 

"نينف: آلبوم" تا بی نهايت . . ." نسبت به کار های قبلی آريان خيلی متفاوته، به خاطر اينکه ما بر اساس نظراتی که از طرفداران آريان گرفتيم و يک سری ايده هايی که خودمون از موسيقی روز دنيا به دست آورديم، اين آلبوم رو درست کرديم. اين آلبوم مژده های (surprise) زيادی، مخصوصاً برای نوازندگان موسيقی داره ...

ميشه بگی اين مژده ها چی هست؟
نينف: از نظر مسائل تکنيکی و فنی اين کار فوق العاده شده. مخصوصاً چونکه در لندن Mastering شده می تونين جزء به جزء صدا ها و قسمت های آهنگ ها رو بشنوين..."
از

نيست که نينف آخرِ کيبورد و سينتی سايزره و شراره فرنژاد هم آخرِ گيتارسيت٬به خاطر همين ما نوازنده ها با ريليز شدنِ تا بينهايت تو پوستِ خودمون نميگنجيم!
آخه خيلی توپه!!!
يه آهنگ خوندن به اسمِ "سکوت" که دقيقاْ همون "همراز" در آلبومِ قبليه٬با اين تفاوت که شعرش يه کم فرق کرده!

۳تا دونه آهنگِ بدرد بخور داره که به ترتيب :‌ "افسونگر"٬"بذار برم"و"مگه ميشه" هستند!
"مگه ميشه" هم که طبقِ بررسيِ پويا همون "کل کلِ" خودمونه!

ديگه نگم بهتره٬نه؟!
خودشون خجالت کشيدن!


*موهامو کوتاه کردم٬شدم مثلِ باقالی!


 
 
دلم ميخواد
نویسنده : Kasra - ساعت ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۱ شهریور ۱۳۸۳
 

خوب منم آدمم!
هر از گاهی دلم يه چيزائی ميخواد

حالا اين باشه يا اين فرقی نداره!


 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ۱٠:۳٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٩ شهریور ۱۳۸۳
 

کاری نداشته باشين که من کجا بودم و چرا بودم و چرا ننوشتمو اين حرفا!

فقط بگين ببينم:

اگه يه روز در حالی که تو يک جنگلِ سرسبز در حالِ قدم زدن هستيد٬با يک قوطيِ کنسرو برخورد کنيد که توش خاليه و استفاده شده٬با اون قوطی چه ميکنيد!؟

لطفاْ افاضات بفرمائيد!


 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ۸:۳٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ شهریور ۱۳۸۳
 

آريان ۳ به نظرِ من از لحاظِ ترانه قوی تر شده نسبت به ۲ ٬ ولی موزيکشون تازه رسيده به لس آنجلس.خوش بختانه ما در داخلِ‌ايران از لس آنجلس جلوتر هستيم.

از اونجائی که من خيلی اخبارِ داغ ميدم ٬ اينم دموی آريان III که اينجاست.


يه سوال بپرسم؟
شما اگه توی دريايِ آب شور گير افتاده باشيد که فقط با شنا ميتونيد خودتونو نجات بدين و يه دونه بطری که حاوی آبِ شيرين هست دستتون باشه٬با اون بطری چه ميکنيد؟

جواب بدين لطفاْ !


 
 
فيلتر
نویسنده : Kasra - ساعت ٢:۱٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ شهریور ۱۳۸۳
 

تو مملکتِ ما ۷ميليارد تومان به صورتِ نقدی صرفِ فيلتر کردنِ سايتهای اينترنتيِ ايرانی و خارجی ميشه که جوونامون به راه هايِ خلاف کشيده نشن٬اونوقت برای سرويس دهيِ بهتر برای موبايل و بقيه ی ابزارِ اطلاع رسانی بودجه نداريم٬حال کنيد!

حالا اينا که خوبه٬بينِ اين همه سايتِ بی ناموسی(!) که فيلتر شده٬به صورتِ کاملاْ اتفاقی هودر(چه بسا حودر) رو هم فيلتر کردن!واقعاْ حيف شد٬حالا من به چرت و پرت های کی بخندم؟
حضرتِ آقا ادعا می کنه که بلاگ نويسه ولی به دردِ لای جرز هم نميخوره٬چون هنوز آداب فارسی نوشتن رو بلد نيست.نميدونه اون لغاتِ بی ناموسی(!) که به کار ميبره٬حتی اگر به حق هم به کار برده بشه فقط و فقط به فرهنگ ايران و ايرانی لطمه ميزنه.

من هميشه وقتی ميخوام به کسی فحش بدم و ناسزا بگم٬سعی ميکنم خيلی مراقب باشم که حرف بدی بهش نزنم.بدترين فحشی که ممکنه به کسی بگم "بی شعور" هست.البته فحشهای بدتر هم داريم که البته اگر طرف بی شعور باشه هيچ کدوم رو نميفهمه!

اون بنده ی خدا هم که اسمشو نميارم ولی لينکشو اون بالا دادم٬يکی از همون بی شعوراست!


حالا يکی به من بگه که اين حرفا به تو چه ربطی داره!؟
يه فيلتر شکنِ خوب هم معرفی کنيد ٬ پيليز!


 
 
عکاسی
نویسنده : Kasra - ساعت ٩:۳٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۸ شهریور ۱۳۸۳
 

من وقتی يه عکسِ زيبا ميبينم واقعاْ لذت ميبرم.اونقدر که فکر ميکنم از ديدنِ منظره ی اصلی و زنده هم برام لذت بخش تره.
ميدونين چرا؟چون ثبت شده و اين يعنی يک موفقيت برای عکاس.

مثلاْ شما از روی يک پل که روی اتوبانه چه لذتی ميتونيد ببريد؟
جز سر و صدای ماشينها هيچ چيزِ ديگه ای نداره٬ولی وقتی از اين منظره با يک سری افکتهايِ خاصِ دوربين -که دستکاری به حساب نمياد- عکس بگيريد تبديل به يک منظره ی فوق العاده ميشه مثلِ
اين.اگه اشتباه نکنم شهرِ اصفهانه و عکاس هم آقای مرزبان.

{گاهی اوقات برای يک اتفاقِ طولانی نميشه يک پست٬هرچند کوتاه نوشت.هيچ وقت فکر نميکردم يک عکس بتونه يه همچين پستی توليد کنه!}


 
 
ايران
نویسنده : Kasra - ساعت ۱٠:٠٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٧ شهریور ۱۳۸۳
 

چرا مردمِ ما هرجا که ميرن گندِ کارو در ميارن؟

اورکات يه نمونه ست برای اثباتِ حرفِ من.
برايِ عکسِ پروفايل بعضی ها يک عکسهايی گذاشتن که آدم با ديدنشون به ۷ رنگِ مختلف در مياد.
که چی؟اينا ميخوان چی رو ثابت کنن؟
تمدنِ ديرينه ی ايران و ايرانی رو يا جمهوريِ اسلامی؟!

بعضی جاها لازمه که از ايرانی بودنمون خجالت بکشيم!


 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ٦:٢٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٦ شهریور ۱۳۸۳
 

اوووووووه!

چقدر دلم ميخواد به چرت و پرتهايی که تا الآن داشتم ميگفتم ادامه بدم.ولی نميگم ديگه!

تعريف شماها از شرارت چی شد بالاخره؟
من الآن شديداْ خرابم.گفتم بيام يه کم اينترنت بکشم بلکه بهتر بشم.بهتر که نشدم هيچ٬بدتر شدم....


 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ٩:٤٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٥ شهریور ۱۳۸۳
 

پارسال تابستون شب و روزم با اين آهنگِ آمو سپری ميشد.
امسال اين آهنگِ شهرزاد رو همش زمزمه ميکنم!
البته ببخشيد که من اينهمه کواليتيِ آهنگارو کم کردماااا!
اينقدر کم کردم که صداشون شده عين نوارای راننده های خطِ پاسداران به بازار!!!

امشب بارِ دوميه که دارم آپديت ميکنم.خيلی حال ميده.
مخصوصاْ وقتی که احساساتِ شيرين و خوب دارم!


 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ٦:٥۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٥ شهریور ۱۳۸۳
 

آآآآه !

زندگی چقدر سخته!
امروز هرکی بهم ميرسه يک تيکه بارم ميکنه!
عين اين آدما که ميرن زنِ دوم ميگيرن!!!

جدی ميگم.هرکی ميرسه يه تيکه ای بهم ميندازه که به طرز عجيبی روی اعصابم تأثير ميذاره!
همه در حالِ حالگيرين٬حتی شما دوستِ عزيز!

راستی٬شما چه تعريفی از شر(!) بودن دارين؟
شرارت چيه؟ به کی ميگن شرور؟
يکی به من بگــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه!


 
 
نوه ی عزيزم
نویسنده : Kasra - ساعت ٦:٥٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٤ شهریور ۱۳۸۳
 

ديشب رفتيم عروسی.کاری ندارم که اصلاْ بهم خوش نگذشت و حال نکردم.ولی کلی يادِ عروسی های ديگه افتادم.يادِ عروسيِ پسر عمه هااااام.

ولی وقتی داشتيم برميگشتيم کلی چرت و پرت گفتم.به بابائی گفتم:
فکر کن٬۵۰سال ديگه من نوه دار ميشم.نوم مياد ميره رو کولم ميگه بابابزرگ من ميخوام خر سواری کنم!
بعد منم به عادت هميشگی که از بچگی روم مونده خم ميشم و اون سوارم ميشه.
مامانم از پشت زد يه دونه بهم و با خنده گفت: چقدر پرروئی!
من گفتم:دروغ ميگم؟يعنی من حقِ نوه دار شدنم ندارم؟!

وقتی رسيديم خونه٬بابائی داشت بازيهای المپيک رو بررسی ميکرد! دوباره شروع کردم براش از نوه دار شدنم گفتم:
اسمِ نومو نميدونم چی بذارم! يه پسرِ خوشتیپ مثلِ خودم ميشه حتماْ . ولی اگه دختر شد اميدوارم به عمه ی باباش شبيه نشه.چون غير قابل تحمله.

بابائی يک لبخندی رو لبش بود که منم کلی خوشحال کرد.انگار رفته بود تو رويا.

خلاصه که خيلی خوب بود. 


 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ٩:٠٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳ شهریور ۱۳۸۳
 

ما از همون اولشم که اينجا رو راه انداختيم گفتيم اومديم چرت و پرت بنويسيم!
لذا کوتاه نوشتن از برکاتِ اين وبلاگ است(!)!!!

امروزم دوبار آپديت کردم!خيلی لذت بخشه.فقط حيف که همه نميخونن دوتا پستمو!

امشب ما عروسی دعوتيم!به من نگفته بودن.الآنم بعد از اصلاحِ صورت و بقيه کارا(!) اومدم بلاگ بنويسم برم!

يگانه بلاگرِ دنيا٬
کسری !


 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ۸:۳۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳ شهریور ۱۳۸۳
 

ساعتِ ۱ بعد از ظهر(موقع ناهار):

مامان:
آقا رضا بفرمائيد ناهار
مهسا خانم تشريف بياريد
تو(اشاره به من)ام بيا!

خوبه من بچه ی همين خانوادم٬اگه نبودم احتمالاْ ميشدم کوزت! يادِ بينوايان افتادم !


 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ۱٠:٤۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢ شهریور ۱۳۸۳
 

خدا وکيلی خيلی حال ميده آدم تو يه روز ۲بار آپديت کنه!

چی ميخواستم بگم؟!
يادم رفت!


 
 
!يا بيل گيتس
نویسنده : Kasra - ساعت ٧:۳۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢ شهریور ۱۳۸۳
 

"سال 61 بود.من و کسری پشت خاکریز گیر افتاده بودیم. دشمن  تا 20 کیلومتری خط تعیین شده جلو اومده بود.فقط من بودم و یه آر پی جی 54 CT . حتی IP مون رو هم داشت. و کسری که بد جوری....ادامه"

البته اوشون لطف دارن٬ولی کاش مينوشت بجای کمپوت باقالی آورد برام!


 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ٧:۱٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ شهریور ۱۳۸۳
 

آقا شما لطف داريد!

اصولاْ ايراد از خودمونه که برای خيلی از کارامون تعريف نداريم!
مثلاْ همين داستانِ لباس و مُد! اينها لباسِ رسمی در سازمانها رو مانتو و مقنعه معرفی کردند!
ولی خيلی ها هم با چادر در اداره ها و نهادهای مختلف ظاهر ميشن!حالا اين به من چه!

اااااااااااه !
اصلاْ به من نمياد از اين بحثها بکنم!

راستی٬من چون کوتاه مينويسم٬ممکنه در روز ۲بار يا ۳بار آپديت کنماااااا‌ !