HiT

The edge of Darkness

ذرت بوداده
نویسنده : Kasra - ساعت ۱:٥٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳۱ امرداد ۱۳۸٤
 

**از طرف خانم کيميا:
{


اصل عشق و حاله .... نه؟


تازگیها یاد گرفته برای موزیک ویدئو آهنگ بسازد و تنظیم کند؛نه برای آهنگ،موزیک ویدئو! جای شکرش باقیست که کارگردان به کارش وارد است و محتوای ترانه های بی محتوا را به خوبی و ظرافت به تصویر می کشد وگرنه کلاهش پس معرکه بود...
می دانید! هر هنرمندی تاریخ انقضاء دارد.موعدش که رسید، باید کنار بکشد.اگر خودش با پای خودش کنار نرفت،مردم کنارش میگذارند.اصلاً وقتی تاریخ انقضاء فرا رسید دیگر باید فاتحه اش را خواند و فقط امیدوار بود که مراسم شب سوم و هفتم آبرومندانه برگزار شود و به افتضاح کشیده نشود!شاید ورزشکاران مَثَلِ خوبی برای این قضیه باشند.قهرمانهایی که برای خودشان کمی بیش از بقیه ارزش قائل اند در اوج کنار می روند و با این کار نام و شهرتشان را جاودانه می کنند.خیلی ها هم بوده اند که در اوج سقوط کرده اند........
از این گذشته، هر انسانی ظرفیتی دارد.ظرفیت او هم با دیدن آنطرفی ها تکمیل شد و از مسیرش منحرف شد.جای تعجب و گِله نيست.


خیلی ها فقط برای پول و کسب در آمد و شهرت کار می کنند.اما در این راه فکر و هنرشان را به کار می گیرند.نه تقلید و تکرار را.
گیریم که این نام خیلی جنجالیست،باید نام آلبوم او هم باشد؟روی یک موسیقی غربی ترانه ی فارسی سوار کرده،اما نام موسیقی همان قبلی مانده! چرا؟چون جنجالیست!


و اما باز هم ترانه ی منفی! خوب به یاد دارم وقتی اولین ترانه ی منفی را خواند، بازار را زیر و رو کرد.جنجال به پا کرد.اما کاش این سبک را ادامه نمی داد.
ترانه سرا هم شده! 2،3 ترانه را به هم می چسباند.قسمتهایی را حذف میکند،یک چیزهایی هم خودش می گوید؛ می شود ترانه! بعد هم باقی ماجرا....

شادمهر را می گویم.خودش و هنرش را گم کرده.البته این جنبه ی خوب قصه است.اما به سادگی می توان گفت هنرش را فروخته.دیگر از آن ملودی های حرفه ای اما روان خبری نیست.از آن تنظیم های با تکنیک اما گوش نواز.از آن ترانه های پر محتوا اما دلنشین.از آن پنجه های طلایی اما مردمی و خاکی.از صدایی که برای خوانندگی خوب نبود،اما مردم پسند بود خبری نیست....ازهزار و یک شب، مسافر،دل خوشی، تردید، ستاره،باور، فال قهوه، اشک من، دل دیوونه خبری نیست...از یاس هم خبری نیست.انگار عطرش را از یاد برده.انگار در خاکِ آن طرف نمی توان یاس کاشت.


روی یک موسیقی غربی به نام پاپ کرن -که خیلی ها شنیده اند،اما نامش را نمی دانند-ترانه فارسی سوار کرده و نام ترانه همان پاپ کرن باقی مانده.بی آنکه در این ترانه ی پر محتوا! اثری از پاپ کرن باشد.پاپ کرن که هیچ،ذرت خام،گندم،جو یا حتی برنج هم نیست که بگوییم مَجازاً پاپ کرن است!


بحث بر سر همان ظرفیت است که گفتم!بقیه اش حاشیه است و بیهوده.ظرفیتش تکمیل شده.حالا هرچقدر هم که باقی ترانه ها زیبا و دلنشین باشند...همین یک مورد کافیست که پرونده اش را خدشه دار کند.گرچه می دانیم که کار از یک مورد گذشته.......

اين ذرت بو داده٬بوی گند گرفته!


}


 
 
مهربونی
نویسنده : Kasra - ساعت ٢:٢٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۸ امرداد ۱۳۸٤
 

يکی از آلبومهايی که بعد از انقلاب در داخل کشور توليد و پخش شد و البته موفق بود٬ آلبوم "بازگشت" از "سعيد پور سعيد اصفهانی" بود که در تابستان۸۱ از طرف شرکت نوای رامشه منتشر شد...البته يکی از دلايل موفقيت اين آلبوم شهرت خواننده برای ترانه ی "تو مثل گلی" بود...
از بين قطعات اين آلبوم ٬ "مهربونی" رو خيلی دوست دارم..که البته نام ترانه سرا رو به ياد ندارم.
به هر حال مينويسمش:

چي بخوام از تو که با من
هميشه يه مهربوني
هميشه مثل يه رويا
توي لحظه هام مي موني

چي بخوام از تو که قلبت
مثل يک باغ بلوره
واسه دلتنگي عاشق
مثل آينه صبوره

چي بگم از برق چشمات
که پر از شعر و ترانه س
برا گل کردن خورشيد
برق چشم تو بهانه س

به خدا وقتي که نيستي
دل خونمون مي گيره
رو تن خسته ي ديوار
دل پنجره مي ميره

چي بگم از تو که ديگه
همه حرفامو مي دوني
پشت اين پلک هاي بسته
شعر چشمامو مي خوني

چي بگم از برق چشمات......................................................................


 
 
اشتباه
نویسنده : Kasra - ساعت ٢:٤٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٧ امرداد ۱۳۸٤
 

با اينکه دست تو ٬ تو دست من نبود....ولی

مدتی بود حس می کردم
که دلت يه جا اسيره
پشت پا زدی به بختت
کی واست جز من می ميره؟