HiT

The edge of Darkness

او يک فرشته است
نویسنده : Kasra - ساعت ۱:٤٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ فروردین ۱۳۸٥
 

ميدانی٬در بدترين شرايط روحيم آنچه را که نياز داشتم تا به آرامش برسم٬به قلب من که تکه تکه شده بود هديه کردی.
آنچه را که سالهای سال برای بدست آوردنش زحمت کشيده بودی...مهر و مهربانيت را که قدر دريا بزرگ است و اگر همه آدمها تا ابد از آن بنوشند تمام نميشود٬در يک لحظه به من سپردی و من آرام شدم..

اما در عوض من به تو که همه ميدانند گلی بی خاری چه دادم؟دل کوچک و شکسته و پر خارم را ...........................

حالا هرچه ميگويی و از من تعريف و تمجيد و تشکر ميکنی٬عوض اينکه خوشحال شوم٬سرخ و سفيد و خجالت زده ميشوم که برای تو هيچ نکردم.....

چه کنم که لايقِ مهرت باشم٬گل بی خارِ من...؟


 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۳ فروردین ۱۳۸٥
 

جالب است! جالب!

خيلی خوشگل شدی!


 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ٢:۱٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٠ فروردین ۱۳۸٥
 

گل بی خارِ من٬
سلام.

ديشب حرفت حسابی به دلم چسبيد.همه ی غمهايم برای چند لحظه ای هم که شده٬پريدند....
مرسی


 
 
خاتون
نویسنده : Kasra - ساعت ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٧ فروردین ۱۳۸٥
 

نميدونم! شايد نشه ترانه های عاشقانه منفی رو زير مجموعه منفی ها(به صورت کلی) دونست.
البته نميشه اين قضيه رو هم ناديده گرفت که شعر منفی از ديرباز موجوديت داشته و حتی سبک شناخته شده و اين سبک با نام "واسوخت" ادامه حيات داده.البته اينها هيچ کدوم نميتونه دليل بشه که يکی تو شعرش بگه ايشالا سقف رو سرت خراب شه و طوفان شه بميری و اين حرفا! و يک نفر- که صداش بيشتر شبيه بزيِ که داره علف ميخوره- اون رو بخونه.

بريم سراغ اين ترانه از آقای داريوش شهرياری که ترانه های نسبتاْ خوبی سروده اند.از جمله دو ترانه ی "اشتباه" و "خيلی سنگی" که سعيد شهروز خونده.

ترانه ی "خاتون" هم از سروده های ايشون هست که من خيلی دوستش دارم.

کجای غصه ای خاتون
تو نیستی خونمون سرده
تو این روزایه تنهایی
دلم با غصه سر کرده

نمیخوام اشکا بارون شه
دلم از غصه بیزاره
نذار دستای این پاییز
منو از ریشه برداره

تو رفتی بی تو اما سر نمیشه
گل اشکایه من پرپر نمیشه
نگو این فاصله آخر نمیشه
ببین دیگه از این بد تر نمیشه

تو عشقو یاد من دادی
منو از من جدا کردی
حالا دوری ولی باید
به شهر قصه برگردی

تمام حرف من اینه
بدون تو نمیمونم
اگه دلگیری از حرفام
من از حرفام پشیمونم

تو رفتی بی تو اما سر نمیشه
گل اشکایه من پرپر نمیشه
نگو این فاصله آخر نمیشه
ببین دیگه از این بد تر نمیشه


 
 
حالا نگاه کن!
نویسنده : Kasra - ساعت ٩:۱۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸٥
 

يه روز می ذارمت ميرم!
ميگی نه؟حالا نگاه کن!
پشت سرم واستا و هی اسم منو صدا کن!

کيه که برگرده پيشت؟مگه که تو خيالت!
فکر ميکنی دروغ ميگم؟
ميگی نه؟حالا نگاه کن!

بسه!ديگه خسته شدم!
چقدر باهات بسازم؟
به پای چشمون سيات غرورمو ببازم
اگه نشستم پای تو فقط واسه خودت بود
وگر نه من يه عمريه از همه بی نيازم!

کلافه کردی منُ تو با قهر و بچه بازی
نميدونم تو ديوونه به چيت آخه مينازی؟
يه وقت پشيمون ميشی تو که ديگه خيلی ديره
من ميدونم که آخرش تو هستی که ميبازی!

ميرم!ميرم!ميرم ميبينی!
ميرم!ميرم!ميرم ميبينی!

جانِ تو!