HiT

The edge of Darkness

نامه ای از آسمان
نویسنده : Kasra - ساعت ٦:٠٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٦ تیر ۱۳۸٥
 

این شعر و آهنگ!ازش چی بگم؟

فکر کنم دو سه ماهی میشه که هر روز این دست و اون دست میکنم تا بنویسمش!
با اینکه این ترانه مال ۵-۴ سال پیشه٬ولی کهنه نشده.گرچه هنوز یک سال هم از ریلیزش نگذشته....

اینقدر دوسش دارم!منو یاد پاییز و زمستون میندازه....حالا میپرسین چرا یاد پاییز افتادم؟تو این گرما؟

خوب معلومه!چون هوا پاییزیه پاییزیه!

نمیدونم!

راستی!‌اینجا شده بلاگ سیروان! باید از اول اسمشو یه چیز دیگه میذاشتم!

یه چیز دیگه!

من صداقت تو کارم نیست!گفته باشم!

صداقت مال خواب و رویاست!

جانِ تو!

آیینه های دل تو
یکی یکی شکسته شد
پنجره های قلب تو
به روی نور بسته شد

باور تلخ مرگ من
توی سیاهیای شب
از اون همه خاطره ها
مرثیه ای مونده رو لب

دلت می خواد تو بدونی
اون که دوسش داشتی کجاست
اون بالا تو اسموناست
بهشت زیبای خداست

یه لحظه چشماتو ببند
ببین هنوز دوست دارم
شبا که خوابت نمیره
منم به یادت بیدارم

گریه نکن برای من
رسم زمونه همینه
من هنوزم پیشتم
نگاه تو نمی بینه

آیینه های دل تو
یکی یکی شکسته شد
پنجره های قلب تو
به روی نور بسته شد

غصه نخور عزیز من
پنجره ها رو وا بکن
بازم مثل گذشته ها
به آسمون نگا بکن

دلت می خواد تو بدونی
اون که دوسش داشتی کجاست
اون بالا تو اسموناست
بهشت زیبای خداست

یه لحظه چشماتو ببند
ببین هنوز دوست دارم
شبا که خوابت نمیره
منم به یادت بیدارم

گریه نکن برای من
رسم زمونه همینه
من هنوزم پیشتم
نگاه تو نمی بینه

فقط بخاطرت بیار
که زندگی یک فرصته
برای اون مسافری
که تشنه محبته

یک لحظه چشماتو ببند
ببین هنوز دوست دارم
شبا که خوابت نمیره
منم به یادت بیدارم

گریه نکن برای من
رسم زمونه همینه
من هنوزم پیشتم
نگاه تو نمی بینه.....



امید اطهری نژاد

حاشیه: هی روزگاررررررررررررررر !برم صبحانه بخورم!


 
 
1gardanband dashtam
نویسنده : Kasra - ساعت ۱:۳٦ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۳ تیر ۱۳۸٥
 
hamun ke un dade bud.Vasate dava pare shod..:(


این یادداشت توسط سرویس SMSblog ارسال شده است.
 
 
مرض!
نویسنده : Kasra - ساعت ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٩ تیر ۱۳۸٥
 

امشب از اون شباست که مرض اينترنتم گل کرده! ۳ساعتی ميشه پشت لپتاپ لم دادم و کار ميکنم.

از وقتی که يکم آزاد شدم٬کلی کار ريخته رو سرم.از همه مهمترش کارهای اينترنتيمه که دو سالی ازشون به دور بودم....

ديروز رفتم يه دی وی دی پر از برنامه گرفتم.مکرومديا چقدر عوض شده! خيلی بهتر از قبل شده.برنامه های ادوب هم همينطور.

اين کارای ديزاينم رو که انجام بدم٬ميرم سراغ برنامه نويسی.بايد دات نت رو ياد بگيرم..واجب کفاييه !!!!

 

يک پروژه بزرگ روی اينترنت برای خودم تعريف کردم که اجراش وقت گيره.همه کارش رو خودم انجام ميدم جز پروگرمينگشو. دوست دارم! عقده ای شدم.فکرشو بکنين دو سال از چيزهايی که بهشون عشق ميورزيدی دور باشي.وقتی دوباره بهشون برسی خودتو خفه نمی کنی؟ميکنی ديگه.

يک کتاب هم دارم مينويسم!

اينم يه جور بيماريه ديگه!مگه نه؟


 
 
ترشی
نویسنده : Kasra - ساعت ٩:۳۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٩ تیر ۱۳۸٥
 

نميخواستم حالا حالا ها پستی رو بالا بدم٬اما....

تلويزيون داشت يه برنامه با عنوان "دغدغه های رنگی" درمورد آرايش و لوازم آرايش پخش ميکرد و يک سری آمار و ارقام در مورد دخترها و آرايش و نحوه زندگيشون هم ارائه کرد...

مهمون برنامه همش قاطی حرفاش کم مياورد٬البته نه اينکه به بحث احاطه نداشته باشه.نه.اون از ادای يک کلمه حيا ميکرد.ميدونيد٬توی رسانه ملی نميشه "ترشيدگی" رو فرياد کرد.آره!

نوک زبون مهمون برنامه همين لغت بود که انگار عقلش ميگفت نگو!نگو٬اما دلش....

نميدونم!

اطرافمو که نگاه ميکنم٬همه ی دخترها رو ترشيده ميبينم.از ۱۰ساله بگيرين تا...

چرا؟

خوب از من نپرسين.از خودشون بپرسين.ببينيد ميتونيد توضيحی برای پاچه های اين شلوار های بدن نما ازشون بگيرين؟ نه که نميتونين.چون ترشيدگی no comment ِ‌ !

ببينيد واسه اين سايه ها و خط چشمهای رنگ و وارنگ و زشت يا اين تتوهای زشت و بی مورد توضيحی ميتونن بدن؟

چرا مانتوهاشون جای اينکه زير زانوشون باشه٬روی باسنشونه؟خيلی دوست داشتن توی خونشون يه طاقچه داشته باشن٬نشده حالا خودشون دست بکار شدن!

هيچ توضيحی ندارن.چون خجالت ميکشن بگن ترشيديم.

اما من ميگم!

ترشيدين!

همه ی اينها رو يک گوشه نگه داريد٬از ذهنتون دور کنيد.

حالا به اين فکر کنيد چرا تا يه پسر ميبينن دلشون ميخواد همون لحظه بپرن تو بغل طرف! ميدونيد! اين خود ترشيدگيه!

 

من!‌از بس اين طور مسائل رو ديدم و تحمل کرم حالا به جايی رسيدم که تا يه دختر مياد طرفم سگ ميشم و پاچشو ميگيرم....

اينه!

 

 

 

ببينين دخترا!!!!!!

 

 

 

 

 

ترشيدين!


 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ٦:۳۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٦ تیر ۱۳۸٥
 

همه ی راهها را يکبار ديگر گشودم
                                            درست مثل قبل

برای خواندن تابلوها
گذرواژه نيازی نيست!
همان تلفن کافيست!


نميدانم چی ميخواهم!
نمی دانم٬نمی دانم....

 


 
 
ریپورت!
نویسنده : Kasra - ساعت ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ تیر ۱۳۸٥
 

آمار تماسهای تلفنی و sm های شب و روز کنکور:

از ساعت ۱۰:۳۰ صبح ۱۰ تير که اولين تماس برقرار شد تا ساعت ۲۳:۵۹ : ۱۱ تماس تلفنی و ۲۳ sms !

از ساعت ۰۰:۰۱ بامداد ۱۱ تير تا ۲۳:۵۹ ٬ ۴ تماس برقرار شده٬ ۹تماس بدون جواب و ۳۱ sms.

البته ۹۹٪ش آرمينا بود!

جالب اينه که من text message service ِ خطم رو قطع کردم و همه کوته پيامهايی که مياد برام بدون جواب ميمونه!

 

نگرانم.....................


 
 
بدون چتر
نویسنده : Kasra - ساعت ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۱ تیر ۱۳۸٥
 

زير سایه بان امن ترين سایه بان هستی، دلواپس دلواپسیهای يکديگر باشيم. اينها نتيجه تقدير من نبود، آغاز با تو بود، تقصير من نبود "

مريم حيدرزاده جزو معدود آدمهايی هست که نه تنها ميتونيم وجودشو تو اين دنيا تحمل کنم٬بلکه دوستش هم دارم...
بگذريم!

قرار شده از اين به بعد هر هفته توی صفحه روز هفتم بخش فارسی بی بی سی يک هفته نامه منتشر کنه که اسمش هست "بدون چتر" .

شماره اولش رو ميتونيد از اينجا بخونيد.


 
 
دير نکنی!
نویسنده : Kasra - ساعت ٤:٠٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ۱۳۸٥
 

یادت نره دوست دارم
خیلی دلم تنگه برات

دار و ندارم رو بگیر
مال خودت ، مال چشات

خورشید و بردار و بیا
آفتابی شو به خاطرم

قرارمون یادت نره
دیر نكنی ، منتظرم

قرارمون ساعت عشق
كنارِ دلشوره زدن

كنار دلواپسی و
ترس یه وقت نیومدن

عاشقم و عاشقِ تو
از همه دیوونه ترم

قرارمون یادت نره
دیر نكنی منتظرم

قرارمون یادت نره
دوستت دارم یادت نره

قرارمون كنارِ گل
كه سر به زیرِ عطر توست

تو چین چینِ دامنی كه
هزار تا بغض رو میشه شست

خورشید و بردار و بیار
آفتابی شو به خاطرم

قرارمون یادت نره
دیر نكنی منتظرم

دير نکنی!منتظرم...

 

/بابک روزبه/

من از منصور خوشم نمياد!ولی از اين آهنگش٬چرا!

 

راستی!‌التماس دعا