HiT

The edge of Darkness

 
نویسنده : Kasra - ساعت ۱:٥٤ ‎ق.ظ روز شنبه ۳٠ تیر ۱۳۸٦
 

تا خاکستری نشه دل

دینمو ادا نکردم.


 
 
لحظه ها
نویسنده : Kasra - ساعت ۱٠:٠٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۱ تیر ۱۳۸٦
 

من و تو هر دو درگیر یه حسیم!

همین حس عزیز با تو بودن

همین شوق تماشا کردن تو

همین دلضربه های هرشب من

تو شکل ماه میمونی و مهتاب

که مشق شب تماشای تو میشه!

به من که بی هوا نزدیک میشی

هوا شکل نفسهای تو میشه!

من اون گم کردتم که لحظه لحظه

تمام راه پشت رد پاشی

کسی از ما به هم نزدیک تر نیست!

مگه میتونی از من دور باشی؟

دارم تو آینه ها شکل تو میشم

شبیه تو که نزدیکی به دریا

تماشا کردنت دیوونگی نیست!

تو رو حس میکنم هر لحظه اینجا

همینجایی که من دلشوره دارم

تو مثل حس نزدیک بهاری

دارم سر میرم از تو هر دقیقه

تو هم حس میکنم این حالُ داری

تمام خونه غرق بوی عیده

یه عطری غیر هر روز و همیشه

میون ما یه شب راهه از اینجا!

همین شب تا سحر یک سال میشه

.....

اسمش بوی عیده

اما من بهش میگم لحظه ها


 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ٩:٢٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۸ تیر ۱۳۸٦
 

ای بابا

من که نمیدونم چی به چیه

منتها فکر کنم حال منم خوب نیست !


 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ٦:٤۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٠ تیر ۱۳۸٦
 

آخی

فکر کنم امتحانشو بد داده بود

طفلک حالش خوب نبود


 
 
من برای توست که مينويسم.برای تو دخترکم٬نازنينم.
نویسنده : Kasra - ساعت ۱۱:۳٩ ‎ق.ظ روز جمعه ۸ تیر ۱۳۸٦
 

خوب دیگه...

گاهی وقتا هم زندگی اینجوری رقم میخوره

من دلم میخواد تنها باشم.خیلی تنها.خیلی خیلی خیلی تنها.

مشکلی ندارم و از این بابت متعجبم.

امتحانا زیادی به هم گره خورده.

دوستام زیادی خودشونو قاطی میکنن.

دلم واسه اون بالا تنگ شده و جرأت نمیکنم برم.

اصلاْ دلم میخواد از اینجا جاده ی زندگی رو دور بزنم.برگردم عقب.

بشه اسفند ۸۰.

کاش یه کتاب داشتم که صفحه اولش به جای مقدمه و اطلاعات فیپا

نوشته بود:

سلام


 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ٩:٠٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٤ تیر ۱۳۸٦
 

هیچ وقت یادم نمیره اون لحظه که نیلوفر شعر شاید اگر دائم بودی کنارم رو بهم داد

هیچ وقت یادم نمیره اون لحظه هایی که با این آهنگ گریه میکردم و مامان میپرسید این آهنگ چی داره که تو میفهمی و ما نمیفهمیم؟

هیچ وقت یادم نمیره که اگر آلبوم از خدا خواسته مهستی نبود واسه همیشه یه داغ بزرگ رو دلم میموند.

هیچ وقت یادم نمیره که از ۴تیر ۸۶  بی مهستی زندگی میکنیم.

مراقب ِ گلدون اطلسی باش مهستی جان.


 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ٩:٤٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳ تیر ۱۳۸٦
 

داشت بلال میخورد

یاد مونا افتادم.

خوابا دوباره شروع شد.