HiT

The edge of Darkness

 
نویسنده : Kasra - ساعت ۱۱:٠٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳٠ مهر ۱۳۸٦
 

اگه دستم به جدایی برسه...

جرش میدم!


 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ۸:٢٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ مهر ۱۳۸٦
 
از نظر مالی بی شدن در تنگنا قرار دارم!
 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ مهر ۱۳۸٦
 

مثلاْ فرض کنیم که من دوباره.

نه.مطمئن باشید/.

امضا:‌کسری.


 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۳ مهر ۱۳۸٦
 

حالا این از دعوا.

این یکی رو داشته باشین.


 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ٩:٢۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ مهر ۱۳۸٦
 

خوب.

میریم که داشته باشیم به هم ریختن دانشگاه رو...

حالا واسه من میری گل میذاری نکبت؟

داشته باش.


 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ۱٠:٤۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۱ مهر ۱۳۸٦
 

نه خوب...

همینقدر هم کافیه.

من راضیم این همه بد بختیشو تماشا کنم.

صبح میخوام برم و ل ن ج ک

یه بار دیگه بگم؟

نه عزیزم.

همینقدر کافیه.

ولی مثلاْ تو باید بری آستانه اشرفیه یا همون حوالی !


 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ۱:٠٠ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۱ مهر ۱۳۸٦
 

خوب...

من برم اونم تنها میشه


 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٩ مهر ۱۳۸٦
 

خوب

اومدم بنویسم

ولی باید بریم نمک آبرود.

حالا تا شب


 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۸ مهر ۱۳۸٦
 

الآن من دارم میرم شمال

الآن که نه...چند ساعت دیگه!


 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٦ مهر ۱۳۸٦
 

حالا خیلی دیره واسه فکر کردن

من اگر صبح یک روز بهاری هم از خواب بیدار شوم باز هم دنبال پاکت سیگار زیر بالشم میگردم

اصلاْ سر تا بهانه ست که من مریضم و تو اذیت میکنی و کوفت و زهر مار

.

گفته بودم این اسبها خیلی خوشگلند؟


 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ٧:٤٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٥ مهر ۱۳۸٦
 

عشقم اینه زندگیمون/میخوام قر بدی روم

در گوشم بگی ** خوار زندگیمون

-

دوس دارم این ۲هفته همه چیز عالی بگذره ... عالی تر از همیشه !


 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ۱:۳۱ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٤ مهر ۱۳۸٦
 

میدونی

خوب اگه میدونستی که دیگه اصلاْ مشکلی نبود.


 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٢ مهر ۱۳۸٦
 

به هر حال هر سال برگا رنگ میگیرن / یه چند ماه سبز ٬ آخر با زرد میمیرن


 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ۱:٤٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٢ مهر ۱۳۸٦
 

نمیدونم الآن پستم

یا نیستم


 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ٦:٢٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۱ مهر ۱۳۸٦
 

تو فكرش منم و تو ليوان ودكا / امشب ميخواد Livin La Vida Loca


 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ۳:۱٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۱ مهر ۱۳۸٦
 
ته شهريوره ليكووره زرد آلو / ميخوريم و ميكنيم و ميكنيم برف پارو
 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ٢:٥٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٩ مهر ۱۳۸٦
 

هان؟

آهان !

چی؟

آرهههههه !

نکبت.

تنهاییمو یه کم با من تنها بذارین !

منم با خودم

بعد خودتونو با من

کلاْ خواستم بگم تنهایی چیز خوبیه و از اینجور حرفها.

ولی محض اینکه بدونید چقدر خوبه باید بگم تو ۴هفته ۱۸۰ لیتر بنزین مصرف کردم.

ازم تشکر کنید!


 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ۱:٢٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۸ مهر ۱۳۸٦
 

باز دانشگاه

باز

اون بلواره..

من بنزین از کجا میارم؟


 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ۱:۱۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۸ مهر ۱۳۸٦
 

من از...

اوه اوه!

با پیمان چه برنامه ها که نداریم...کاملاْ فشرده.

روزای آخر آزادیه...


 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ۸:٢٠ ‎ق.ظ روز شنبه ٧ مهر ۱۳۸٦
 

بعدم حالا فکر نکنی من قاطی کردم یا چی!

حوصلم سر میره !


 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ۸:۱٩ ‎ق.ظ روز شنبه ٧ مهر ۱۳۸٦
 

همممممممم

دیروز داشتم میرفتم دیدم نوشته¤ به طرف کوهستان¤

فهمیدم اسمش اینه! اسم خیابونه.

اعتیادم زیاد شده.روزی ۲بار میرم!


 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٤ مهر ۱۳۸٦
 

با پیمان رفتیم اون بالا

چقدر شلوغ شده...دیگه دنج نیست.


 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ٢:٥٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٤ مهر ۱۳۸٦
 

من از همه بر ترم!

۷تا حس دارم!


 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ۱:۱٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳ مهر ۱۳۸٦
 

خوب خوب خوب

خودتونو آماده کنید

میخوایم پرتاب بشیم به فضا یا چی؟

+یه نقشه هایی کشیدم

از اونا که زیر پونزم توش نقش داره.

جان تو!


 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳ مهر ۱۳۸٦
 

ظرفیت قلبم افزایش پیدا کرده.

دیگه کم کم باید این تابلوی ظرفیت تکمیل رو هم بندازم دور...

+ای بابا! مگه این روزا شوهر پیدا میشه؟

++بنزین ولی خوب پیدا میشه!


 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ٢:٠۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢ مهر ۱۳۸٦
 

یه حرفی بزن خوب

-

منظورم به شماست.

خواهر بزرگه.

نه...