HiT

The edge of Darkness

 
نویسنده : Kasra - ساعت ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ آذر ۱۳۸٦
 

اگه قرار باشه یه چیز دیگه باشم

اشکهای تو میشم تا توی چشمات متولد بشم

روی گونه هات زندگی کنم و روی لبهات

بمیرم

*چقدرم تو بلدی از اینا!


 
 
يلدا
نویسنده : Kasra - ساعت ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ آذر ۱۳۸٦
 

گفت فرناز گفته ایشالا سال دیگه پوریا با زنش میاد مهمونیمون

اینقدر ناراحت شدم

گفتم فرناز جندست! ازش بیشتر از این انتظار داری؟

قانع شد.

ولی هانیه یه جوری نگام کرد که فکر کنم تا آخر عمرم دیگه از این لغت استفاده نکنم...


 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ۸:۳۳ ‎ق.ظ روز جمعه ۳٠ آذر ۱۳۸٦
 

که من بدون تو به شب....

....

..

.


 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۸ آذر ۱۳۸٦
 

یکی پرسید اگه آخرش نشه.....

لال شدم!


 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ٩:٢٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ آذر ۱۳۸٦
 

میگم دیدی من ابروهام چه خوشگل شده؟

دو نقطه دی


 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ٦:٥٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٦ آذر ۱۳۸٦
 

که تا زندم....

بهش میگم این جماعت کثیفن

چرا خودتو میخوای قاطیشون کنی؟

میگه آخه...

قبلاْ از اینکه ادامه بده یه آشنا میبینم

میپرم وسط حرفش میگم آینه ات اونجاست٬ ببین چطوری....

میزنه زیر گریه...


 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ آذر ۱۳۸٦
 

میگم احساس تنهایی میکنم

میگه منم...دیدی چه بده؟

میگم خوب شوهر کن٬از تنهایی در میای

میگه خوب تو زن بگیر٬اگه خوب بود منم شوهر میکنم!

میگم من میکنم٬خیلی زود.توام بکن

میگه مگه وضعیت فعلیم چشه که برم ازدواج کنم؟

میگم هرکی میگه ازدواج بده٬خره!

میگه واااا ! من که نگفتم بده

میگم پس شوهر کن

میگه اول تو

...

دیگه هیچی نمیگم!‌من مرد عملم٬از اونا نیستم که فقط حرف بزنم!

*تو بازی الا کلنگ.................


 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ۸:٤۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ آذر ۱۳۸٦
 

عجباااا

همش میاد!


 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ۳:٥٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ آذر ۱۳۸٦
 
دلتنگ ميشي بدجور برام
اون روزا دور نيست به خدا
حتی به خوابت نميام
 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ۱:٤٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۳ آذر ۱۳۸٦
 

چقدر باهاش حرف زدن.بالاخره قانع شد که دست از خریت برداره و به راهش ادامه بده.

همینطوری پیش بره ممکنه آدم هم بشه!


 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ۱٢:۱٩ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۳ آذر ۱۳۸٦
 

میان همه آدمکهای خاموش

              چو دریا تو را پر تب و تاب دیدم

در این سرزمین مرده دریا و جنگل

              گمانم نگاه تو را خواب دیدم

× از خستگی خوابم برد٬نمیدونم چقدر خوابیدم.شاید ۴۰ دقیقه.

اما یه خوابی دیدم که...

این شعر اومد تو ذهنم.

چه روزگار عجیبی فلانی.

به من مرخصی هم نیومده.


 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ آذر ۱۳۸٦
 
تو فکر یه وبلاگ جدیدم
 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ٩:٢٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ آذر ۱۳۸٦
 

یه روزی گله کردم من از عالم مستی

تو هم به دل گرفتی...

زدی خوار و مادر دل مارو یکی کردی.

حالا درست نمیشه دیگه.

آخه چقدر بی ظرفیتی ساقی.


 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ۸:۱٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ آذر ۱۳۸٦
 

میدونی

امروز تو فجر ۱ ...


 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٩ آذر ۱۳۸٦
 

کاش آقای پدر موافقت کنند من ۲ ترم بروم شمال برای تحصیلات و این حرفها

من خسته ام از تهران و شفقش/


 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٩ آذر ۱۳۸٦
 

کم کم داریم به اواخر انتهای برنامه نزدیک میشیم

یاد آهنگ کیوسک افتادم

چی بود اسمش؟

آهان!

(‌ بی تربیت!)


 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۸ آذر ۱۳۸٦
 

تو واسه کی درد دلاتو گفتی

حرفایی که هیچ وقت به من نگفتی


 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٧ آذر ۱۳۸٦
 

داشتن تو آرزومه

رو به آیینه نشستم

تصویر تو روبرومه...


 
 
:)
نویسنده : Kasra - ساعت ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ آذر ۱۳۸٦
 
Manto ghahvei .. Shomal cheghad sarde.vali hava safo aftabi. derakhta poraz porteghal. Jaye hame khali makhsusan peyman o to


این یادداشت توسط سرویس SMSblog ارسال شده است.
 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ آذر ۱۳۸٦
 

سیبیلامو زدم(بدونید که دیگه دیوث نیستم)

p990 رو فروختم ٬ یه n73 خریدم .

ضمناْ ۲ بار مجموعاْ به مدت ۵ دقیقه خودمو توی آینه نگاه کردم

اینارو گفتم که دلتو سوزونده ٬دهنتم آب انداخته باشم.

یه چیز دیگه هم بگم؟

bmw 630i هفته پیش ۸میلیون ارزون شد...


 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ٩:٥٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸٦
 

من اینجا ، کنار این همه زیبایی ... و تو تنهایی
دلم برای تنهایی تو می سوزد ، و خود آشفته ام از این خوش گذرانی
با من باش ، با من بیا و بمان ، که من بدون تو
به روزگار ، تلخ ، سرد ، اندوه وار
فقط نگاه می کنم ...

حامی


 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ روز جمعه ٩ آذر ۱۳۸٦
 

از وقتی سیگار برگ میکشم

صبحها باید با لوله باز کن گلومو باز کنم

اصلاْ نمیتونم حرف بزنم!


 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ روز جمعه ٩ آذر ۱۳۸٦
 

با این سیبیلا دوستم بهم میگه شدی شبیه دیوث ها

راستی چند نفرتون فکر میکنید دیوث یه فحشه؟

اصلاْ معنی واقعیشو میدونید؟

از نظر من پسری که تو جامعه امروز زندگی میکنه نمونه کامل یک دیوث محسوب میشه.

خوب البته من قبول دارم که یک عیب محسوب میشه٬ولی اینکه در رده بندی فحشهای دیگه قرارش میدن برام قابل درک نیست.

حالا از فردا هرجا رسیدین بهم نگین دیوث ها! همه که مثل من روشن فکر نیستن!


 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ آذر ۱۳۸٦
 

دوست عزیزی که از رومانی اینجا رو بازدید کردین(طبق اونچه که نرم افزار آمارگیری نشون میده مبنی بر ساعت گذاشتن کامنت در اینجا)٬از حضورتون خوشحالم.اما چون اینجا یه فضای کاملاْ صمیمی برقراره خواهش میکنم ضمن معرفی خودتون از پیامهایی که توشون نشانی از ادب به چشم نمیخوره خودداری کنید.

 با اینکه یکی از رومانی بهم به خاطر گفتن شال زرشکی فحش داده من هنوز جردنو دوست دارم.

حتی اگه ۱ساعت هی کلاچ و ترمز باشه

بابا اصلاْ بیاین بریم خوارزم


 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ٥:٥٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ آذر ۱۳۸٦
 

شال زرشکی

چقدر ترافیک بود امروزاا


 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٧ آذر ۱۳۸٦
 

از این بازیا میترسما.

برای من هنوز انگور یاقوتی حکم آرزوهای پسرونمو داره


 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ۱۱:٤٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٧ آذر ۱۳۸٦
 

من هیچ وقت(با تاکید بخونید) نخواستم توی اینترنت فارسی دنبال تولید محتوی باشم.

محیطی که سرشار از دروغه.

بذارین اونایی که بلدن کار کنن.

من شادمهر بیت و یک پروژه دیگرو رها کردم که به رشد یک محیط فاسد کمک نکنم.

از شما خواهر/برادر عزیز هم عاجزانه همین تقاضا رو دارم..

ضمناْ بیاین بریم فیروزکوه دوباره


 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ۸:٥٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٧ آذر ۱۳۸٦
 

نازی نازی به من بگو سیبیل چجوریش به من میاد


 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ۸:٥٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٧ آذر ۱۳۸٦
 
ساده نبود
 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ۸:۱۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٥ آذر ۱۳۸٦
 

خیلی خوب بابا

چرا میزنی.

اصلاْ اینو بخون


 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ٧:٥۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٤ آذر ۱۳۸٦
 

شبها با تیب یورون میرویم بالای جمشیدیه

بعد من تنها میروم بالای بخار دریاچه سیگار میکشم که به خدا بفهمانم منم بلدم بخار درست کنم

ببین!


 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۳ آذر ۱۳۸٦
 

نازیلای عزیزم دوست داشتم کنارت بودم.

میدانم که غم بزرگی را تحمل میکنی.

کاش کنارت بودم تا در قسمت کوچکی از این غم با تو شریک میشدم.

تسلیت من را از این راه دور٬اما آشنا بپذیر ؛ دوست داشتنی.


 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ۱:٠۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱ آذر ۱۳۸٦
 

شاید تنها چیزی که میتونه منو به اعماق تفکر فرو ببره همین تناسب بین صدای گربه ها و استارت پرادو باشه.

حالا هی بگید برو ۱بار دیگه کتابای شریعتی رو بخون!


 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ۱:٠۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱ آذر ۱۳۸٦
 

فکر نمیکنی امروز وقتش باشه؟

خیلی طولانی شدا !