HiT

The edge of Darkness

 
نویسنده : Kasra - ساعت ۱٠:٢٩ ‎ق.ظ روز جمعه ۳٠ اسفند ۱۳۸٧
 

لا لا لا لا لا لا لا لا ی لای


 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ٩:۱٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ اسفند ۱۳۸٧
 

هیمنجوری دلم خواست یه چند روزی عکس کله پوریا هم تو وبلاگم باشه!

چقدر پیرهن من با پارچه کاناپه ی اینا ست شده!!!!!!


 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٥ اسفند ۱۳۸٧
 

چقدر خندیدیم...

 


 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ۳:۱٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٥ اسفند ۱۳۸٧
 

سلام منو به خودتون برسونید

فقط برای خالی نبودن عریضه


 
 
کلید خورشیدو بزن
نویسنده : Kasra - ساعت ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۱ اسفند ۱۳۸٧
 

یه وقتایی که میام تهران و بیکارم میرم دانشگاه.

خانم نصیری (کارشناس گروهمون) یه خانم رشتیه! پیره ها.اما خیلی مهربونه.

بهش گفتم شرایطمو حالا یه جورایی باهام کنار میان استادا دیگه...

این ترم یه همکلاسی پیدا کردم مرکز ترک اعتیاد داره...

سر کلاس متون ۴(!) که همش بحث مسکرات و زهرماری بود امروز، من و این بنده خدا کلی چرت و پرت گفتیم.

استادمون زنه! دکترم هست. با سواده.

ولی من همیشه مخالف استادای زن بودم.

 

وقتی پرسید شما چرا مشکی پوشیدی...من چیزی نداشتم بگم.

اولین کسی بود که تو این همه مدت ازم این سوالو میپرسید...

 

آقا ! وبلاگ نویسی به شیوه دوران طفولیت چقدر لذت بخشه...

این پویا بهاری کجاست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 


 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ٢:٥٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ اسفند ۱۳۸٧
 

نفس نفس میزنم

وبلاگ نویسی رو تخت از لذت بخش ترین کارهای دنیاست

یه حسی مثل اعتراف به گناه! تحت شکنجه...

آدم سبک میشه ولی از عقوبتش میترسه

من دیگه برم خورش کرفس بخورم که بعد از این اعترافات تکان دهنده خیلی میچسبه!


 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ اسفند ۱۳۸٧
 

سرده ها...

داریم یخ میزنیم