HiT

The edge of Darkness

 
نویسنده : Kasra - ساعت ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ امرداد ۱۳۸٧
 

میگه من دارم میرم

٧-۶ ماه دیگه شاید برگردم.

مامان هم باهاش میره.


 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ٩:۱٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٦ امرداد ۱۳۸٧
 

٣۵۵-

و به این میگن تاریخ.


 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٦ امرداد ۱۳۸٧
 

و آن روزها من سخت دلگیر  بودم. خوب یاد دارم کسی پشت چراغ قرمز شاید جایی حوالی پارک وی لبخند میزد و چیزی میگفت.

چیزی شبیه‌‌ "‌آقا خدا دلتو شاد کنه،صورتتو پاک کن"

و من دلم هرگز آن روزها رو نمیخواهد.

آن نیمه شعبان تلخ.


 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۳ امرداد ۱۳۸٧
 

میدونی دنبال چی ام بیشتر؟

یه جور قدرت "چانه زنی" یا هرچی که اسمشو تو عرف و محاوره میگذارن.

وگرنه من اونقدرها هم سیم کش نیستم.

 

راستی! میخوام بینیمو عمل کنم. بعد مو بکارم. بعدم اگه قول بدین به کسی نگین برم تغییر جنسیت بدم بشم دختر!

خنده

فقط لطفاً‌ کسی به سینه هام دست نزنه! چون خیلی حساسه !


 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ٥:٥٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۱ امرداد ۱۳۸٧
 

اشتباه بود اگه...


 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ۱٠:٠٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٧ امرداد ۱۳۸٧
 

۴-٣ شبی خواب میدیدم توسط افسرای ارتش نازی دستگیر شدم.

دیشب بالاخره فرار کردم.یه هم سلولی داشتم سیاهپوست بود! برام جالب بود زمان هیتلر هم از این تبعیض نژادی یه خبرایی بوده.

خوابای من اینجوریه دیگه.

از این حرفا که بگذریم.الآن دارم لباس میپوشم برم دنبال منزل‌!زبان


 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ٤:٠٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٦ امرداد ۱۳۸٧
 

دیشب اومدم اینجا یه چیزایی بنویسم

اما خوابم برد...

همیشه خواب بودم.

از این به بعدم خودمو به خواب میزنم.


 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۱ امرداد ۱۳۸٧
 

داشتم فکر میکردم این خارجیا که اینقدر دنبال تحریم و این حرفان

اگه راست میگن صدور کاندوم به ایرانو تحریم کنن. ببینن چه تاثیر زیادی داره !

بعد من خودم موافقت اصولی میگیرم کارخونشو میزنم

در این زمینه هم خودکفا میشیم

بعد محمود میاد تو تی.وی. میگه خبر خوش سکسی دارم! در زمینه تولید کاندوم خودکفا شدیم.

فقط موندم برای افتتاح اولین کاندوم باید چی کار کنیم!نیشخند


 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ۳:۱٢ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۱ امرداد ۱۳۸٧
 

همه چیزمان باید به همه چیزمان بیاید

*علی حاتمی


 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ٩:۱٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٩ امرداد ۱۳۸٧
 

*مام ! میشه امشب کنارت بخوابم؟

-نه عزیزم.نمیشه.

*مامی بینمون بالش میذاریم.

-خیلی خوب.فقط امشب.

.

(چراغ خاموش میشه،اتاق تاریک)

-بچه که بودی نمیذاشتم کسی بهت دست بزنه.اما مثل اینکه اشتباه کردم...

سکانس بعدی>

 

(margot at the wedding)


 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ٧:٠٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۸ امرداد ۱۳۸٧
 

به من لای لای لالای لای لای

داشتم فکر میکردم ببینم امسال ٢١ مرداد کجا برم

حالا تا ببینیم کجا میشه. شاید مثل هر سال...


 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ۱:۳٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۸ امرداد ۱۳۸٧
 

آدرسش؟

اصلاً فکرشم نکن که من عمراً اینجا چیزی نمیذارم.

 


 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ۱:٢۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٧ امرداد ۱۳۸٧
 

یه وقتایی دوست دارم بنویسم.

دوست دارم بگم.بخندم.

غروب بود.یکی از بچه های سازمان اومد دنبالم.منو برد گردوند.علی هم اومد.٣تایی رفتیم مسجد نماز خوندیم و امدیم خونه.اما از بگو بخند خبری نبود.

میگم خیلی خوبه ها.

اینجا یکی هست درد دل هامو میخونه. یه نفر که بهش میگن مخاطب.

تو بهش میگی من

من بهش میگم تو.

بعد الآن احتمالاً سحر فکر میکنه پای یه دختر در میونه و در آینده نزدیک سین جیمم میکنه.فعلاً که گیر داده میگه لوفتانزا اون ساعتی که تو میگی پرواز نداره. شک داره بهم بچه×

من برم یکم از این شکلات خوشمزه هایی که پیمان داده بخورم بعدشم یکم از اون بستنی هایی که خودم از سر کوچ خریدم

بعدشم آهنگای خودمو گوش کنم و اگه شد...بخوابم.

فردا بعد از ظهرم دوست دارم برم پارک دم خونه سحرینا.

 

بقیشم تو وبلاگ بهار مینویسم که خیلی خصوصیه !


 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ۱:٥٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٦ امرداد ۱۳۸٧
 

دلم برای شفق شده اندازه دودول یه مورچه !

صبح داشتم فکر میکردم حالا که بیکارم بشینم خاطرات ۶ تا ١۶ سالگیمو بنویسم.چون بقیش کم و بیش اینجا هست !

حالا نمیدونم.دو دلم. یعنی ٢تا دل که ندارم .هان؟‌دلم دو روئه؟

نه بابا توام.

هیچی .ولش کن.


 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ۱:۱۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳ امرداد ۱۳۸٧
 

برای من زندگی خلاصه شده در شکم.

فکر کنم اینقدر چاق شدم که هرچی درد و مرض تو دنیاست به من حمله کرده.

پیاده روی رو شروع میکنیم!نیشخند

یه بارم وقتی سوم دبیرستان بودم همچین تصمیمی گرفتم از شهریور تا بهمن ١٣ کیلو لاغر شدم تعجب

حالا فکر کنم اگه بخوام به اون وزن برسم باید ١٩ کیلو وزن کم کنم نگران


 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ٤:٠۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢ امرداد ۱۳۸٧
 

چیزی شبیه دریبل دو طرفه.

سردرد که خوبه.همه جا درد دارم.

آی .