HiT

The edge of Darkness

 
نویسنده : Kasra - ساعت ۸:٤٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٥ خرداد ۱۳۸۸
 

من خیلی فکر کردم تا این رفتارهای هنجار شکن رو آسیب شناسی کنم.

راستش به هیچ نتیجه ای نرسیدم.

اما یه استادی داشتیم اون قدیما

میگفت که هرجا دیدید رفتار کسی قابل ارزیابی و شناسایی نیست و از طرفی منتج به هنجار شکنی شده،باید به ذاتش شک کنید که اصلاً انسان هست یا نه.

نمیدونم آتش زدن سطل آشغال چقدر به پیشبرد اهداف آزادیخواهانه!!! کمک میکنه ولی میدونم که از چند روز دیگه با پول همه مردم اعم از اونایی که سبز بودن و اونایی که رنگ پرچم کشورشون، باید هزینه ی خریداری کلی سطل آشغال و اینجور چیزا پرداخت بشه.

 

 سبز پوشان عزیز-که این رنگ مقدس رو به نفع بیگانگان مصادره کردید-کاش کمی در خصوص قانون اساسی این نظام،همینطور کمی در خصوص قانون اساسی سایر کشورهایی که به نظرتون ایده آل هست مطالعه میکردید.

منم یه روزی مثل شما بودم.بی سواد.خدا راهشو جلو پام گذاشت...یه نفر وسیله شد رفتم با سواد شدم.یه کم!

خیلی چیزها رو فهمیدم...تا جایی که توی همین نظام،در زمان تصدی همین دولت نهم،مطابق ماده ۶٣٧ ق.م.ا. به ٩٩ ضربه شلاق محکوم شدم.اولش خیلی ناراحت بودم.خیلی زیاد.رفتم تو سایتم یه پست نوشتم بلند و بالا.گفتم ما آزادی نداریم.

ولی اون موقع هنوز ترم ٢ این رشته بودم.الآن از اون موقع ٢ سال گذشته...

فکر نکنم کسی اندازه من سرد و گرم این نظام رو چشیده باشه.بنابر این وقتی میرم با وجود این مسائل به آقای احمدی نژاد رای میدم...........شما خیالتون راحت باشه که از تک تک شماهایی خیابون ها رو به صحنه "خاله بازی" و "پلیس بازی" بچه ها تبدیل کردید، بیشتر میفهمم.

 

کاش لفظ تمامیت ارضی یا استقلال رو درک میکردید.

کاش میفهمیدید که "دولت بنزین رو سهمیه بندی کرده" یکی از جمله هایی که این روزها من باهاش میزان سواد و علم افراد رو میسنجم.

شماهایی که هنوز نمیدونید این قوانین رو مجلس تصویب میکنه و دولت مثل یک مامور و یا بهتر بگم، اجیر اونها رو انجام میده.

 

زیاد حاضر نیستم دانشی رو که براش زحمت میکشم تا به دست بیارم،آسون در اختیار کسی قرار بدم.ولی میتونم بگم اگر به من هم یک چوب بدن و یه اسلحه گرم،همه اونایی که آشون میکنن رو میکشم.نه به خاطر اعتراضشون.فقط به خاطر حماقتشون و اینکه حاضر نیستن چیزی رو بفهمن.

 

راستی.........اون عزیزی که همش صحبتش رو میکردم از راه رسیدا.الآنم خوابه!


 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ۱:٢٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۳ خرداد ۱۳۸۸
 

امروز یکی تو راهه که بیاد ایران...یه دوست.یه عزیز........یه همراه:)

 

دل تو دلم نیست.پس کی میشینه این هوو پیما؟

بچه بودم به هواپیما میگفتم هوو پیما!


 
 
من به دکتر رای دادم...
نویسنده : Kasra - ساعت ۳:۱٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٢ خرداد ۱۳۸۸
 

١٠ روز برای انتخابات فعالیت کردم.

علی الخصوص ٢ شب آخر.

شاید کسی باور نکنه که اون ماشین مشکی دم در ستاد مال من بود!

اون پسری که کلاه مشکی بلنو(بالنو) سرش بود

گردنبند سیاه بزرگ به گردنش بود

و دقیقاً وسط خیابون ایستاده بود و پوستر "فقط احمدی نژاد" رو بالای سرش گرفته بود من بودم.

من در میان طرفداران میرحسین موسوی.

 

فردا  هم انشاءالله بعد از اعلام نتایج برنامه دارم خیابون پاسداران از نیاوران تا بزرگراه همت رو شیرینی پخش کنم.

 

در تهران همه سبز پوش بودند.همه آن ١۶-١٧ ساله هایی که قرار است در دور بعدی رای بدهند.

بگذریم. من بجای موج سبز،جو سبز رو بیشتر میپسندم.

مردم ما بیشتر جو گیرند....تا موج سوار!

 

یک نفر راننده تاکسی وقتی تبلیغ دکتر احمدی نژاد را میکردم پرسید چقدر گرفتی براش تبلیغ میکنی؟

پاسخم این بود: تحصیلات شما چیه؟ گفت دیپلم ! گفتم پس به همون مهندس موسوی رای بدید لطفاً !

 

میدانید؟ وقتی در این رشته درس میخوانم، بیشتر به حرفهای جدی مردم ما میخندم.همین تحلیلهای حکیمانه شان در مورد قانون گریزی دولت نهم...

راستی! اگر میرحسین موسوی رای آورد برنامه دارم از ایران برای همیشه،نه اینطور پاره پاره، کوچ کنم.

قهر نیست ها! فرار است.

فرار از پسرفت.

 

 

چقدر دل پری دارم از مردمی که دلشان به حال خودشان و خون آنها که در جنگ ریخته شد هیچ نمیسوزد.

 

چقدر بریده بریده و از این شاخه به آن شاخه گفتم.

فعلاً...


 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ خرداد ۱۳۸۸
 

شکلم عوض شده... نپرس چه جوری

ولی

هیچ کس منو نمیبینه تا ٢٠ تیر!


 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ۱٠:۱٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٤ خرداد ۱۳۸۸
 

٢نفر رو کشتم تا به بزرگترین آرزوم رسیدم...