HiT

The edge of Darkness

 
نویسنده : Kasra - ساعت ٦:۱۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٧ فروردین ۱۳۸٩
 

چرا هیچکی نمیدونه چه بغضی توی شبهامه

چه زخمایی ازت دنیا رفیق قلب تنهامه


 
 
پاتایا
نویسنده : Kasra - ساعت ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ فروردین ۱۳۸٩
 

از پاتایا چی شنیدین که اینقدر دنبال اطلاعات میگردین؟! قبلاً یه کم نوشتم حالا یه کم دیگه برای اینکه دست خالی برنگردین!

سال 83 برای اولین بار رفتم پاتایا.

یه شهر ساحلی به معنای واقعی. هوای گرم و البته شرجی اما قابل تحمل.

مردها عمدتاً با شلوارک و زنها البته هرطور که دوست داشتن.

اون زمان محیط و فضای حاکم کمتر خانوادگی بود.

امسال هم یک سفر 3روزه به پاتایا داشتیم.

همش دیدنیه.عکسهای زیادی گرفتم که میگذارم  تو فوتوبلاگ بزودی.

اینبار پاتایا پر بود از اتباع کشورهایی که از شوروی سابق به وجود اومدن و خیلی جاها به زبون روسی نوشته هایی دیده میشد.

 

یه رستوران عربی اونجا هست به نام زهره الخلیج که غذاهای ایرانی هم داره و به شدت توصیه میشه.

رستوران ایرانی هم که 6تاشو من شمردم حالا چند تا هست خدا میدونه!

راستی امسال عید ظاهراً مرتضی عقیلی و هوتن پاتایا برنامه داشتن.

پاتایا شهر دوست داشتنی ای هست برای من.

من یک حساب سر انگشتی کردم دیدم با حدود 1  میلیون تومان میشه 1 هفته رفت پاتایا به معنای واقعی خوش گذروند.با احتساب بلیط هواپیما و هتل و غذا و …

نیم ساعت جت اسکی هم حدوداً 15 تومن به پول خودمون آب میخوره.

 

پاتایا به یک بار دیدن که میارزه هیچ،تا چهار پنج بار هم جا داره!

منهای هموطنان عزیز که بعضی هاشون اونجا گند همه چیز رو در میارن!

 

ساحل جامتین جاییه که اگر برید هرگز فراموش نمیکنید. مخصوصاً غروب آفتابشو!


 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ۸:۱٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٠ فروردین ۱۳۸٩
 

میتونم امیدوار باشم بچم اینجا رو ببینه یه روز؟

داره ٧سال میشه


 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۸ فروردین ۱۳۸٩
 

روشن ترین ستاره ام

میخواهمت! میخواهمت !


 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٦ فروردین ۱۳۸٩
 

دیدی بعضی وقتا یه اتفاقی اونقدر تکرار میشه تو زندگیت که برات عادی میشه؟

 

حالا بعدی.


 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ۸:٠٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳ فروردین ۱۳۸٩
 

خودم تنها

تنها دلمخیال باطل


 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ۸:٢٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۱ فروردین ۱۳۸٩
 

نمیتونم به هیچکس بگم. ن می تو نم

میریزم تو خودم

حامله شدم


 
 
زنجیری
نویسنده : Kasra - ساعت ۸:٢٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۱ فروردین ۱۳۸٩
 

قراره غرق هم باشیم از این دریا نترسونم

تو لب تر کن یه دریا رو به آتیشت می سوزونم

اگه کهنه ام بگو نو شم اگه پیرم جوون میشم

دلت می خواد کی باشم؟من از فردا همون میشم

تو لیلا نیستی اما می خوام پای تو مجنون شم

دلم بد جور لرزیده بذار داغون داغون شم

اگه دنیا به کامت نیست اگه بازم دلت خونه

یکی هست چرخ دنیا رو به کام تو بچرخونه

یکی که با خیال تو رو دریا خونه می سازه

داره هر چی رو که برده پای عشق تو می بازه

برام زنجیر می بافی تو از این کوه ترسیدی

آخه اینقدر زنجیری کدوم دیوونه رو دیدی؟

اگه دنیا به کامت نیست اگه بازم دلت خونه

یکی هست چرخ دنیا رو به کام تو بچرخونه

یکی که با خیال تو رو دریا خونه می سازه

داره هر چی رو که برده یه جا پای تو می بازه


 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ فروردین ۱۳۸٩
 

نشستم مست کنم که به چیزی فکر نکنم.

ولی حس میکنم چقدر حال و هوای شاعر آلبوم یه اتفاق خوب

با اینروزای من یکی بوده


 
 
 
نویسنده : Kasra - ساعت ۱:٥٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ فروردین ۱۳۸٩
 

این لبخند پژمرده من رو کشت...

لا اقل گریه کن. یه کار نو.