HiT

The edge of Darkness

کد بانو يا کد آقا!؟ مسئله اين است
نویسنده : Kasra - ساعت ۱:٠٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٤ تیر ۱۳۸۳
 

امروز از صبح٬شديداْ حوصله ی بلاگ نويسی داشتم٬اما حال نداشتم!
بنابر اين سرِ ساعتِ ۱۱ شروع به شستن ظرفها به دستورِ خانم والده کردم و تا ساعت ۱۲:۱۵ طول کشيد!
بعد شروع کردم به درست کردنِ غذا!
خلاصه که روزِ خوبی بود؛باور کنين!

يه تشکر داريم از خدا جون  که من خيلی دوسِش دارم.

امروز بعد از ظهر٬شديداْ به يک نفر احتياج داشتم که باهاش حرف بزنم٬ولی کسی نبود...

يه تيکه از نوازندگی من رو ميشنويد در حال کار بر روی تنظيمِ دوباره ی آهنگِ مسافر.البته وقتی من ميزدم روی ريکورد نبود٬ولی ديدم ريکورد شده٬گفتم شما هم بهره ببريد...


درود بر خودم که اصلاْ احساسِ ناراحتی ندارم!
يگانه پسرِِ لاتِ محله که شديداْ خيالش راحتههههههههههههههههههههههههههههههه!


حاشيه:
۵نفر آدم٬به اندازه ی ۱۵نفر ظرف داشتيم! البته مال من فقط ليوان بود!
بين ظرفها ۴تا چاقو بود٬در صورتی که ما ۵ نفريم! احتمالاْ اون ۴تا ميخواستن منو بکشن! به دادم برس!
خدايا٬خيلی دوسِت دارم...
منم آخرِ خنرمندمااااااااا !
شب به خيررررررررررررررررررررررررر!