HiT

The edge of Darkness

آدم فروش
نویسنده : Kasra - ساعت ٢:۳۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۱ تیر ۱۳۸۳
 

امروز روزِ خوبی نبود٬بد هم نبود.
بعد از ۶ماه اون آقاهه که با همدستی همسايمون٬ پولِ مارو خورد؛دستگير و روانه ی زندان شد!البته من از باباييم قول گرفتم که جلوی زن و بچش بهش دستبند نزنن٬چون درست نيست و خوشبختانه اين اتفاق نيفتاد و به خوبی و خوشی گرفتيمش!لذا بر اساسِ‌ همين گفته ها٬شما رو دعوت به ديدنِ عکسِ مربوط ميکنم!
چه مامورِ خوبی بود٬آدم خوش خنده ای بود٬دستش درد نکنه!
اصلاْ وقت نکردم هيچ کارِ خاصی بکنم!حتی شام هم نخوردم و قصد دارم يک ربع ديگه٬اون شامِ يخ زده رو بخورم!


کسی که قراره ساعت ۲ نيمه شب شام بخوره٬
کسری!


*من الآن به اين نتيجه رسيدم که اگر يه روزی مطمئن بشم هرکسی که بميره٬براحتی ميتونه بفهمه تو ذهنِ بقيه چی ميگذره؛در راهِ کشتنِ خودم از هيچ کاری دريغ نخواهم کرد...اينو از تهِ قلب گفتم