HiT

The edge of Darkness

خواب يا برو گمشو
نویسنده : Kasra - ساعت ٢:٥٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۸ تیر ۱۳۸۳
 

اگر بخوام دقيق بگم٬درست ۳ دقيقه و ۱۸ ثانيست که رسيدم خونه! الآن ساعت ۱:۳۵ دقيقه ی بامداده!آخرين باری که دير وقت رسيدم خونه ۳ماه پيش بود؛پاتايا ! اونم نصفه شب به سرم زد برم کنار دريا٬چه کنار دريايی ! تا اومدم برم تو حس٬اوشون از راه رسيد٬بعد هم رضا اومد و بعد هم پسر اوشون رسيد که جميعاْ تصميم گرفتيم با ماشين بريم بير بار (Beer Bar) ! چون اگه ميخواستيم پياده بريم٬۲ساعت تو راه بوديم !
يادش بخير ! راستی امشب تولد رضا بود ! تولدش مبارک!!!

الآن خوابم نمياد ! نميدونم چرا ٬ ولی خوابم نمياد ديگه ! اصولاْ آدمِ کم خوابی هستم ! ولی اگه بخوابم ديگه خوابيدم.۸ساعت حداقلشهههههه !
ديروز با يک بنده ی خدايی حرف ميزدم٬ميگفت که من هر موقع ميخوام يکی رو بپيچونم(بذارم سرِ کار)٬ميگم ميخوام برم بخوابم.حتی اگه ساعت ۶ بعداز ظهر باشه !*
البته من اگه يه روز مجبور شدم يکی رو بپيچونم٬بهش ميگم:ببين من الآن کار دارم ! يا ميگم باهات حال نميکنم ! يا ميگم خفه شو  و .... ! اما هيچ وقت دروغ نميگم که ميخوام برم بخوابم ! حتی اگه ساعت ۷ بعد از ظهر باشه...**
اصلاْ چی شد که بحث کشيده شد به اينجا ؟! همش مربوط ميشه به اينکه من امشب ساعت ۱:۳۲ رسيدم خونه!

حاشيه:
*واقعاْ من لذت ميبرم مردم همديگه رو اينجوری میپيچونن !
**البته اگه بخوايم بررسی کنيم ميشه گفت که شايد طرف خجالت بکشه بگه نميخوام باهات حرف بزنم يا ببينمت ! در اين صورت معقول ترين کار اينه که بگه من الآن حال ندارم باهات حرف بزنم!
چقدر خوابم مياد‌!!!