HiT

The edge of Darkness

ترشی
نویسنده : Kasra - ساعت ٩:۳۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٩ تیر ۱۳۸٥
 

نميخواستم حالا حالا ها پستی رو بالا بدم٬اما....

تلويزيون داشت يه برنامه با عنوان "دغدغه های رنگی" درمورد آرايش و لوازم آرايش پخش ميکرد و يک سری آمار و ارقام در مورد دخترها و آرايش و نحوه زندگيشون هم ارائه کرد...

مهمون برنامه همش قاطی حرفاش کم مياورد٬البته نه اينکه به بحث احاطه نداشته باشه.نه.اون از ادای يک کلمه حيا ميکرد.ميدونيد٬توی رسانه ملی نميشه "ترشيدگی" رو فرياد کرد.آره!

نوک زبون مهمون برنامه همين لغت بود که انگار عقلش ميگفت نگو!نگو٬اما دلش....

نميدونم!

اطرافمو که نگاه ميکنم٬همه ی دخترها رو ترشيده ميبينم.از ۱۰ساله بگيرين تا...

چرا؟

خوب از من نپرسين.از خودشون بپرسين.ببينيد ميتونيد توضيحی برای پاچه های اين شلوار های بدن نما ازشون بگيرين؟ نه که نميتونين.چون ترشيدگی no comment ِ‌ !

ببينيد واسه اين سايه ها و خط چشمهای رنگ و وارنگ و زشت يا اين تتوهای زشت و بی مورد توضيحی ميتونن بدن؟

چرا مانتوهاشون جای اينکه زير زانوشون باشه٬روی باسنشونه؟خيلی دوست داشتن توی خونشون يه طاقچه داشته باشن٬نشده حالا خودشون دست بکار شدن!

هيچ توضيحی ندارن.چون خجالت ميکشن بگن ترشيديم.

اما من ميگم!

ترشيدين!

همه ی اينها رو يک گوشه نگه داريد٬از ذهنتون دور کنيد.

حالا به اين فکر کنيد چرا تا يه پسر ميبينن دلشون ميخواد همون لحظه بپرن تو بغل طرف! ميدونيد! اين خود ترشيدگيه!

 

من!‌از بس اين طور مسائل رو ديدم و تحمل کرم حالا به جايی رسيدم که تا يه دختر مياد طرفم سگ ميشم و پاچشو ميگيرم....

اينه!

 

 

 

ببينين دخترا!!!!!!

 

 

 

 

 

ترشيدين!