HiT

The edge of Darkness

بيوگرافی من...
نویسنده : Kasra - ساعت ٥:٢٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ دی ۱۳۸٢
 

من اسمم کسري است.چند سالي از عمرم ميگذره و اينطور که خيلي ها ميگن اخلاق خوبي ندارم.مدرک دکترا دارم از کالج ياهو مسنجر و دوستان و همکلاسی های زيادی دارم.در همان آغاز کودکي همه به جز خودم فهميدن که عشق به موسيقي در من موج ميزنه تا اينکه کار به اونجايي رسيد که من خودم هم فهميدم که انگار بقيه راست ميگن.حدود ۸-۷ سالم بود که نواختم کيبورد رو شروع کردم۱.همين جور نواختم و گوش کردم تا سالها همين طور پشت سر هم گذشت.البته هيچ وقت سعي نکردم بسازم.چون خودم دوس نداشتم.چند سالي که گذشت بهم پيشنهاد خوانندگي شد.کار خوبي بود ٬ خودم هم دوست داشتم.يه آلبوم براي نوجوانان(!)که آهنگهاي جالبي توش بود.يک آهنگ هم بود که با گروه کر ميخوندم و تو اون آهنگ قرار بود با محمد نوري هم خواني بکنم.يکم که جلو رفتيم خودمو کنار کشيدم و اون آلبوم با صداي من بيرون نيومد۲.اما ذره اي از علاقه من به موسيقي کم نشد و همينطور بيشتر شد.نوازندگي ادامه داشت تا زماني که به قول يکي"جوانه هاي موسيقي پاپ(مجاز)در کشور شروع به روئيدن کرد"۳.علاقه من به يه خواننده و کم کم دنبال کردن کارهاي اون سبب شد که من علاقم به موسيقي حرفه اي بيشتر بشه ٬ اما از موسيقي که خودم کار ميکردم فاصله گرفتم.سالها پشت سر هم گذشتن و من هم در کنار موسيقي يه کم سراغ کامپيوتر اومدم.چيز زيادي جز Need 4 Speed اون موقع نبود.اما من کم کم Corel رو شروع کردم.يه کم ياد گرفتم و خودم باهاش ور رفتم ٬ اما هيچ وقه به صورت حرفه اي دنبالش نرفتم.باز هم به همين صورت گذشت و من با يه اتفاق خيلي ساده۴دوباره به سمت موسيقي رفتم.اما اين بار قوي تر٬هم به دنبال موسيقي که از کودکي شروع کرده بودم و هم دنبال موزيک خواننده ي مورد علاقم.باز هم گذشت . اما از اونجايي که خيلي زندگي يکنواخت شده بود ٬ تصميم گرفتم باز هم بيام سراع کامپيوتر!اين بار هر سه رو باهم دنبال کردم و کم کم متوجه شدم با استفاده از اينترنت اون هم بيش از حد کم کم دارم از موسيقي دور ميشم.اما چاره اي نبود.چون من معتاد شده بودم و متاسفانه اين اعتياد کم که نشد ٬ هيچ‌ ٬‌ زياد هم شد.تو همين گير و دار کيبوردم رو عوض کردم که شايد تاثيري ايجاد بشه و خوب يه کم موثر بود.زندگي ادامه داشت و من هم به ناچار ادامه ميدادم.کم کم ديگه کامپيوتر تبديل شد به کل زندگي من.حساب کنيد وقتي يه آدم تمام زندگيش بشه : ۱مانيتور٬ ۱کيس۱٬کيبورد و ۱ موس(موشواره).زندگي همين شده بود.کم کم از طريق ايشون با پرشين بلاگ و کلاْ وبلاگ و وبلاگ نويسي۵آشنا شدم و شروع کردم به نوشتن۶.نوشتم و نوشتم و نوشتم تا بالاخره يکي من و کشف کرد.يعني ايشون.همکاري که چه عرض کنم٬دوستي هم که نه٬شايد بشه گفت هم وطن بودن تنها دليل وجود رابطه بين من و ايشون بود و جالبه که تنها زمينه ي کاري من با ايشون شايد بشه گفت با يک جور آدم فروشی از بين رفت.اما هنوز هم بعضي اوقات مزاحمش ميشم.خلاصه وبلاگ نوشتم و نوشتم تا اينکه بالاخره اون بلاگ که در گروه موسيقي هست و در مورد خواننده مورد علاقه من که ترک وطن گفته بود٬هست٬مخاطبين خودش رو پيدا کرد و هنوز هم معروف و مشهوره۷.کم کم فتو شاپ ياد گرفتم.به خودم جرأت دادم تا مکرو مديا(فلش)رو اجرا کنم و از اين حرفا.ادعايي تو هيچ کاري ندارم.اما خيلي ادعام ميشه.چون احساس ميکنم که از خيلي ها بيشتر ميفهمم و نسبت به خيلي ها آدم ترم(!).بعد از يه مدت رفتم سراغ افکار و استعداد هاي خودم تا ببينم به چه هنري علاقه دارم و توش استعداد هم دارم.ديدم که به لطف هنر ايشون بد نيست که عکاسي رو يه تستي بکنم و يه دوربين ديجيتال خيلي ساده و معمولي خريدم و هنوز هم دارم باهاش کار ميکنم.اما هنوز نفهميدم استعداد دارم يا نه.بعد از يه مدت هم اين بلاگ که تقريباْ شخصي هست رو راه انداختم و حالا هم دارم تلاش ميکنم اون بلاگ رو به وبسايت تبديل کنم.فقط منتظر يه اتفاق ساده هستم و کار اون وبسايت که تموم بشه اينجا رو به سايت تبديل ميکنم.اهل هيچ ورزشي نيستم.اهل سياست هم نيستم.اما در سياست خيلي فهم خوبي دارم۸.در کامپيوتر تقريباْ از هرچيزي و هر کاري يه گاز زدم۹ و زبان برنامه نويسي مورد علاقم php هست.اما بلد نيستم.دوستان خيلي خوبي دارم ٬ اما تنها اشکالي که هست اينه که بيشتر اين دوستان به اينترنت محدود ميشن و تعداد خيلي کمي دوست در دنياي خارج از اينتر نت دارم.صميمي ترين دوستم برادرم هست که با وجود ۷ سال فاصله سني با هم خيلي رفيقيم.از عشق و عاشقي اصلاْ خوشم نمياد و معتقدم عاشق و معشوق هيچ وقت نبايد به هم برسن٬چون اگه برسن عشقشون تباه ميشه.سعي ميکنم کار خلاف قانون مملکتم نکنم.اما در بعضي موارد نميشه کاري کرد.تنها تفريحم عکاسي و نوشتن وبلاگ هست و گپ اينترنتي(چت)جزو وظايفي هست که براي خودم در نظر گرفتم.از حسين درخشاني فوق العاده بدم مياد(چون يک وطن فروش به تمام معناست) و از شخصيت ايشون هم خيلي خوشم مياد.در حال حاضر تنها چيزي که ميتونه خيلي خيلي خوشحالم کنه٬يه سي دي امضا شده است.دوست دارم کاراي بزرگي انجام بدم.اما هميشه موفق نميشم و يه جمله هم دارم که ¤تنها دليلي که باعث ميشه باز هم به زندگي علاقه مند بشم اين هست که مطمئنم يه روزي از اين دنيا ميرم¤.هيچ حرف ديگه اي براي گفتن ندارم.اگر احساس ميکنيد که نکته اي هست که دوست دارين راجع به من بدونين بگين تا بهتون بگم.

=========

۱-کيبورد يه جور سازه که اسم اصليش اينه:  Electronic Keyboard
۲-امروز هرچی فکر کردم يادم نيومد چرا تو اون آلبوم نخوندم.
۳-از خواننده ی مورد علاقه من
۴-آلبوم جنجالی خواننده ی مورد علاقه من
۵-هانيه خانم هميشه نسبت به من لطف داشتن.
۶-اون زمان تازه پرشين بلاگ راه افتاده بود٬در گروه موسيقی فقط ۵۱ وبلاگ بود!
۷-بلاگ خيالی نيست جزو مشهورترين هاست!!!!!
۸-الآن داره فيلم کيف انگليسی رو نشون ميده.خيلی دوسش دارم!
۹-اين جمله رو يه بار از رهام شنيدم!

من برای نوشتن اين مطالب وقت گذاشتم٬اگه مسخرست فحش ندين!!!!
اسم و لينک هيچ کس رو بی علت نذاشتم٬از هيچ کس هم بی دليل تعريف نکردم.اين يکی رو باور کنين.