HiT

The edge of Darkness

لحظه ها
نویسنده : Kasra - ساعت ۱٠:٠٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۱ تیر ۱۳۸٦
 

من و تو هر دو درگیر یه حسیم!

همین حس عزیز با تو بودن

همین شوق تماشا کردن تو

همین دلضربه های هرشب من

تو شکل ماه میمونی و مهتاب

که مشق شب تماشای تو میشه!

به من که بی هوا نزدیک میشی

هوا شکل نفسهای تو میشه!

من اون گم کردتم که لحظه لحظه

تمام راه پشت رد پاشی

کسی از ما به هم نزدیک تر نیست!

مگه میتونی از من دور باشی؟

دارم تو آینه ها شکل تو میشم

شبیه تو که نزدیکی به دریا

تماشا کردنت دیوونگی نیست!

تو رو حس میکنم هر لحظه اینجا

همینجایی که من دلشوره دارم

تو مثل حس نزدیک بهاری

دارم سر میرم از تو هر دقیقه

تو هم حس میکنم این حالُ داری

تمام خونه غرق بوی عیده

یه عطری غیر هر روز و همیشه

میون ما یه شب راهه از اینجا!

همین شب تا سحر یک سال میشه

.....

اسمش بوی عیده

اما من بهش میگم لحظه ها