HiT

The edge of Darkness

 
نویسنده : Kasra - ساعت ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۳ شهریور ۱۳۸٦
 

۱ماه پیش به دعوت ندا باهم رفتیم مهمونی

اونجا یه پسری بود به اسم سعید

به لحاظ فیزیکی دچار مشکل بود.

چشماش چپ بود.دستای بیش از حد بلند داشت.قدشم همینطور.

خوب نمیتونست صحبت کنه و ... .

مهمونی سالمی بود. نه مشروب.نه سیگار

نه دختر ژیگول پیگول . نه آهنگ رپ پاپ !

هیچی!

آخر مجلس همه گفتن آقا سعید برامون بزن برامون بزن...

من همش فکر میکردم این نی میزنه !

بعد دیدم از اتاق ندا تارشو برداشت و شروع کرد.

زد و خوند و خوند و خوند...

و من و ندا فقط خودمونو کنترل کردیم که گریه نکردیم

.

همه که رفتن ٬ من و ندا نشسته بودیم که بعد از کلی سکوت گفت

سعید همه وجودش احساسه.

تو اون مهمونی...ویلیام هم بود!