HiT

The edge of Darkness

خيابونا چراغونی...دل ِ من اما..............
نویسنده : Kasra - ساعت ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٦ شهریور ۱۳۸٦
 

 

خدا حافظ همین حالا...

 

توی دوستام...از بقیه دخترها با کلاس تر بود.آداب معاشرت میدونست.
خوش صحبت بود و مهربون.

 

۳سال پیش باهاش آشنا شدم.

۳ماه دوست دخترم بود و بقیه اوقات دوست معمولیم.

 

امشب

برای اولین و آخرین بار بوسیدمش.

اون شنبه برای همیشه میره لندن.

 

خداحافظ همین حالا    همین حالا که من تنهام

  خداحافظ به شرطی که بفهمی . . . تر شده چشمام

                  خداحافظ  کمی غمگین   به یاده اون همه تردید

                   به یاد آسمونی که منو از چشم تو می دید

  اگه گفتم خداحافظ    نه اینکه رفتنت ساده ست

   نه اینکه میشه باور کرد  دوباره آخره جاده ست

 

  ........ خداحافظ .........واسه اینکه دل نبندیم به رویا ها

        بدونی بی تو و باتو همینه رسم این دنیا

        خداحافظ  خداحافظ  خداحافظ ..... همین حالا

.بهش کلی یادگاری دادم که هیچ وقت فراموشم نکنه.