HiT

The edge of Darkness

 
نویسنده : Kasra - ساعت ۸:٥٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳ فروردین ۱۳۸۳
 

در راستای آشفتگی شديد روحی(به خاطر هيچ و پوچ) ٬ تصميم به نوشتن اين ترانه
(از خانم برزويی) گرفتم.اصلاْ هم مهم نيست که انجام اينکار کليشه ای هست.
اميدوارم خوشتون بياد ٬ اگر هم نيومد اصلا مهم نيست...

اشـک من پيرهنتو تر کرده    هـمـه جا عـطـر تو پيچيده ولی
دل ديگه غربتو باور کرده

مثل اون پرنده ی شکسته بال    دل من بعد تو بی لونه شده
با تـو بی قراره و بی تو بی قراره
دل من راس راسی ديوونه شده

امشبم ميون اين خاطره های سردم    بی رمق دنبال اون حادثه ای ميگردم
که نفهميدم و کی کجا تورو ازم گرفت
دست تو جدا شد و نگاهتو گم کردم

چرا بايد وقتی خونه ی دلت متروکه    واسه در زدن دنبال يک بهونه گشت

وقتی راه نداره چشمام به حريم قلبتو
چه جوری ميشه پی يه فرصت دوباره گشت؟؟؟؟

*شما هم قبول دارين که هر چيزی يه حدی داره!؟منم قبول ندارم!!!