HiT

The edge of Darkness

هی روزگار !
نویسنده : Kasra - ساعت ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٩ فروردین ۱۳۸٧
 

توی کوچه های خلوت
راهی عشق تو بودم
راهی ترانه هائی که برای تو سرودم
زیر لب می خوندم آروم
تک تک ترانه هاتو
به امیدی که دوباره میشنوم بازم صداتو

ولی هرچی انتظار
کشیدم نیومدی
هرچقدر تو کوچه ها قدم زدم نیومدی
همه ترانه هام
توی گریه گم شدند
زیر پام خیس شد از اشکام تو بازم نیومدی

 به خودم میگفتم هرجا که باشی میای سراغم
آخه گفته بودی جز تو هیچ کسی رو دوست ندارم
باورم نمیشد از من ببری واسه همیشه
آخه گفته بودی عشقت توی جونم کرده ریشه
گفتم آخه مگه میشه تو به یاد من نباشی
مگه میشه که بخوای تو بری و ازم جدا شی

ولی هرچی انتظار
کشیدم نیومدی
هرچقدر تو کوچه ها قدم زدم نیومدی
همه ترانه هام
توی گریه گم شدند
زیر پام خیس شد از اشکام تو بازم نیومدی
به خودم میگفتم هرجا که باشی میای سراغم
آخه گفته بودی جز تو هیچ کسی رو دوست ندارم
باورم نمیشد از من ببری واسه همیشه
آخه گفته بودی عشقت توی جونم کرده ریشه
گفتم آخه مگه میشه تو به یاد من نباشی
مگه میشه که بخوای تو بری و ازم جدا شی

ولی هرچی انتظار
کشیدم نیومدی
هرچقدر تو کوچه ها قدم زدم نیومدی
همه ترانه هام
توی گریه گم شدند
زیر پام خیس شد از اشکام تو بازم نیومدی