HiT

The edge of Darkness

تویی که گذشتی,منم که شکستم
نویسنده : Kasra - ساعت ٤:٠٥ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٧ آبان ۱۳۸٧
 

میبینی؟ دیگه هیچکس تورو هم دوست نداره.

انگار من و تو خیلی تنها شدیم تو این روزهای آخر.

میشنوی؟ دیگه صدای بوق ماشین و جیغ گربه ها از صدای پیانو دلنشین تر شده.

انگار باید تو این روزهای آخر یک جوری با همه چیزهایی که عمری ازشون فراری بودم صمیمانه سر کنم.

حس میکنی؟ دیگه صدای خرد شدن برگای زرد و خشک زیر پا برام لذت بخش شده.

انگار باید عادت کنم به خرد کردن و خرد شدن.

 

اصلاً تو چرا مثل قدیما سراسیمه از من نمیپرسی که کسری تو چته؟

 

میشه؟ یه بار دیگه من بشم مثل گذشته هام.ساده.بی آلایش.از اونهایی که هرچی کمتر بدونن راحت ترن.

با من مهربون باش ، نا مهربون.

شاید تو هم یه روز فهمیدی من مریضم.اون وقت گریه کاری نمیکنه.