HiT

The edge of Darkness

!زمين سرديش شده بود
نویسنده : Kasra - ساعت ٧:٠۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٩ خرداد ۱۳۸۳
 

من ديروز داشتم درس ميخوندم٬ديدم خونه يه جوريش شد.سرديش کرده بود.تب و لرز!بعد گفتم چيه!؟بابايی گفت طبقه بالا دارن راه ميرن.بعد صداش که بيشتر شد فهميديم از اين زلزله هاست.خلاصه تا اومديم بريم پايين تموم شد.نفر اول بودم که از خانواده خودمون فرار کردم.به اين شکل بودم:
۱عدد شلوارک - تی شرت - پا برهنه! خواب آلود و ...
رفتم تو حياط ديدم خانم همسايه پايينی داره آسمونو نگاه ميکنه.گفتم تنهايين؟!گفت :‌آره...

خلاصه کم کم بقيه هم اومدن.من هم تریپ بی خيالی(+ترس) رفتم وسط کوچه.آی قيافم خنده دار بود.
تو کوچه رفتم عکس گرفتم و اومدم پست کردم تو عکس بلاگ!
ديگه از اون به بعد عصر يک جمعه خوب اينجوری شروع شد:
رفتيم لباس شب نشينی هامونو پوشيديم.بعد اومديم ديديم که خانم همسايه پايينی زير اندازی پهن کرده و چای و شيرينی و دخترشو(!) تخمه و خرما(چرب!) و ...

خلاصه من که کلی خوش گذشت بهم.شب هم که يک چت کاملاْ دوستانه(!) کرديم و بعد هم يکی از دوستان تماس گرفتن و صحبت!!

تمام مدتی که همه تو حال خودشون نبودن و نميدونستن چی شده٬من در تلاش بودم يه sms به اميد بزنم ٬ ببينم زندست يا نه!؟که بعد از يک ربع تلاش فهميدم با عرض تاسف و شرمندگی زندست!
البته جوابش نيم ساعت بعد اومد!!!

خلاصه شب که اومدم بخوابم درست ساعت دوازده و ربع٬دوباره زمين سرديش کرد...
هيچی ديگه.ساعت ۵ هم پا شدم مثلاْ درس خوندم///!

امير احسانی ميگه:
"ساعت پنج بعد از ظهر زلزله اومد، ساعت ده و نیم شب کانال یک از مردم خواست خونسردی خودشون رو حفظ کنند!"

حاصل اين زمين لرزه که گفته ميشه ۶.۳ درجه در مقياس ريشتر شدت داشته٬اين عکسها شد که ميتونين ببينين:   ۱  و   ۲

الآن هم اميد تو سطح شهر رفته داره با sms گزارش ميده! داره با دخترا مصاحبه ميکنه!!!