HiT

The edge of Darkness

دوستان دشمن<۲>
نویسنده : Kasra - ساعت ٤:۳٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ آبان ۱۳۸٢
 

تا اونجايی رفتيم که من دشمن ترين٫به بهترين دوست تبديل شد و آقای وزير آدم خيلی معروف و مهمی شد.البته ميدونين اين وزير ما هيچ وقت نميتونه جای شاه رو بگيره.
خلاصه من به کار خودم ادامه دادم.نسبتا موفق بودم.تو اين کش مکش ها همکاری مهم و صميمی و بسيار جالب و البته مهم و جدی رو با اينجا شروع کردم که چه قدر مفيده.به حتم بهتون ميگم که هيچ کاری برام شيرين تر از کار در اينجا نيست.
حالا هم که من هرروز دارم موفق تر ميشم و به خيلی ها ضدحال زدم و ميزنم٫دوستان دشمن از يه در ديگه وارد شدن و مثلاْ دارن منو تهديد ميکنن و چه بزرگ اشتباهی ميکنن.
داستان ما ادامه داره.حد اقل تا عيد.من دارم کارای سنگينی رو انجام ميدم.نميدونم از عهدشون بر ميام يا نه.اما سعی ميکنم.دارم تو وبسايتهای مختلفی همکاری ميکنم و خيلی هم خوشحالم.
اما فقط يه توصيه دارم برای کسايی که دوستانی دارن که تا حالا نديدنشون و شديداْ احساس ميکنن اون بهترين دوستشونه:
به هيچ چيز جز خودتون دل نبندين!

نکته جالب:
من دوستان زيادی دارم٫مثل: اين¤اين¤اين¤اين¤اين و ....(وبلاگهای زيادی هم هستن!شرمنه که اسم نبردم)
اما باز هم احساس ميکنم جای چند نفر خاليه......يا خودشون ميان!يا من ميرم.

**بخش اول همين موضوع