HiT

The edge of Darkness

من بچه معروفم!
نویسنده : Kasra - ساعت ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٢ خرداد ۱۳۸۳
 

خوش گذشت ؟! آره خوب ...
مثلاْ‌ اول آرش رو پيدا کرديم و يه کم خنديديدم!بعد سارا منو پيدا کرد که خوب اينجا ۲تا سوال پيش مياد !
يکی اينکه من قيافم تا اين حد تابلو هست ؟! يا اينکه خواهر مسلمان و فدا کار٬سارا اينقدر باهوش هست ؟!

بعد آرش ما رو برد پيش افراد مختلف تا معرفی کنه و عکس بگيريم.
البته يک عکس تاريخی از خودش گرفتم که حرف نداره!!!
از جمله کسانی که باهاشون حرف زديم و عکس گرفتم ازشون ميشه به آقای مهندس رضا هاشمی٬مهندس عطا خليقی و آقای هادی حيدری اشاره کرد.
خلاصه اينکه در مجموع خوب بود.خصوصاْ که من اکتشافات خفنی کردم !!!

از شرکت مخابرات هم شکايت ميکنم که اس ام اس های منو به اميد نرسوند !
بعد از اينکه ما رفتيم جناب آقای JJ زنگ زده ميگه پاشين بياين !!!
حيف که جای بعضی ها خالی بود....نه؟!

*حاشيه:
با تشکر از :
مهندس رضا هاشمی٬مهندس عطا خليقی٬آقای هادی حيدری و مهندس بعد از اين آرش کريم بيگی.
دوست دخترِ عزيزِ داداشِ من يک چيزی به خورد من داد که چون من از قبل سرما خورده بودم ٬ الآن رو به موتم!!!
اگر در بعضی جاها دقت کنيد ٬ از فعل جمع استفاده شده ! چون رضا(برادرم)‌ هم با من بود ! يعنی من با اون بودم! (فرقی نداره!).
من آدم متفاوتيم!؟