HiT

۱ماه پیش به دعوت ندا باهم رفتیم مهمونی

اونجا یه پسری بود به اسم سعید

به لحاظ فیزیکی دچار مشکل بود.

چشماش چپ بود.دستای بیش از حد بلند داشت.قدشم همینطور.

خوب نمیتونست صحبت کنه و ... .

مهمونی سالمی بود. نه مشروب.نه سیگار

نه دختر ژیگول پیگول . نه آهنگ رپ پاپ !

هیچی!

آخر مجلس همه گفتن آقا سعید برامون بزن برامون بزن...

من همش فکر میکردم این نی میزنه !

بعد دیدم از اتاق ندا تارشو برداشت و شروع کرد.

زد و خوند و خوند و خوند...

و من و ندا فقط خودمونو کنترل کردیم که گریه نکردیم

.

همه که رفتن ٬ من و ندا نشسته بودیم که بعد از کلی سکوت گفت

سعید همه وجودش احساسه.

تو اون مهمونی...ویلیام هم بود!

/ 3 نظر / 2 بازدید
behnaz

... من همیشه با دیدن اینجور آدما دلم آتیش میگیره ؛ کسانی که با وجود مشکلات ذهنی یا جسمانی هنرمندن ، انسانن بهتر از ما با اینهمه ادعا....همش به خودم میگم : بهی تو دیگه صدات درنیااااااااااد.... نمیدونم تا به حال گذرت به محل نگهداری عقب مانده های ذهنی یا جسمی افتاده یا نه ، من که فقط گریه میکردم ، یکیشون به یکی از دوستام گفته بود زن ِ من میشی ؟؟؟همه منتظرن که یکی بیاد ببرتشون خونه ،بمیرم براشون یا همین کهریزک ، اینهمه چشم به راه ! انتظار ... انتظار ...

behnaz

مهمونی سالم ... قدیما ما هر پنجشنبه دوره داشتیم خونمون ، یه آقایی بود دف میزد برامون ،خیلی دلم برای ِ اون روزا تنگ شده !هیچوقت دلم نخواسته مشروب یا سیگار و یا اِکس و مشتقاتشو امتحان کنم ، با اینکه دوستام هر تیپی هستن و همیشه زیاده روی میکنن ،قبلاًنا میگفتم : مواظب خودتون باشید و نصایحی از این دست... مریض میشن ، فراری میشن ، دیپورت میشن،تصادف میکنن ، میفتن تو بیمارستان و...فشارهای ِ عصبی و گریه زاریش سهم منه الان دیگه به من ربطی نداره هر بلایی که سرشون بیاد ، چون دیگه کشش ندارم ، یه مدت کلاً دیوونه شده بودم ، الانم هستم ولی کمی تعدیل شده .... عزیز جان صدای ِ تار کلاً غمین ِ، یا ساکسفون و فلوت .... +++جان ِ من بیا بریم فروشگاه اینا رو آتیشش بزنیمممممم